فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

 

برای کسی که خدا را قبول ندارد چه دلیلی بیاوریم؟

 

حرم امام رضا (ع)

 

حضرت رضا علیه‌السلام در میان دوستان خود بودند که یکی از منکران وجود خداوند تبارک و تعالی از را راه رسید.

امام به او فرمود: ‌اگر حق با شما باشد، و خدایی در کار نباشد، ما و شما برابریم، و نماز و روزه و زکات و ایمان ما، به ما زیان نخواهد رسانید. اما اگر حق با ما باشد، در این صورت ما رستگاریم و شما زیان‌کار و در هلاکت خواهید بود.

مرد منکر گفت: به من بفهمان که خدا چگونه است و در کجاست؟‌

امام رضا علیه‌السلام فرمود: وای بر تو! این راهی که می‌روی غلط است. خدا «چگونگی»‌را «چگونه»‌کرد؛ بی‌آنکه او به «چگونگی» ‌توصیف شود و او مکان را مکان کرد بی‌آنکه خود دارای مکان باشد؛ بنابراین ذات پاک خدا با چگونگی و مکان شناخته نمی‌شود و با هیچ‌یک از نیروهای حس درک نمی‌شود و به هیچ‌چیزی تشبیه نمی‌گردد.

مرد گفت: اگر خدا با هیچ‌یک از نیروهای حس درک نمی‌شود، بنابراین او چیزی نیست.

امام رضا علیه‌السلام فرمود: وای بر تو! ‌چون نیروهای حسی تو از درک او عاجز هستند، او را انکار کردی؟ ولی ما در عین آنکه نیروهای حسی ما از درک ذات او عاجز است، به او ایمان داریم و یقین داریم که او پروردگار ماست و به هیچ‌چیزی شباهت ندارد.

مرد گفت: به من بگو خدا از چه زمانی بوده است؟‌

امام رضا علیه‌السلام فرمود: به من خبر بده که خدا از چه زمانی نبوده است، تا من به تو خبر دهم که در چه زمانی بوده است.

منکر گفت: دلیل بر وجود خدا چیست؟

امام رضا علیه‌السلام فرمود: من وقتی که به پیکر خود می‌نگرم، نمی‌توانم در طول و عرض آن چیزی بکاهم یا بیفزایم، زیانها و بدیهایش را از آن دور سازم و سودش را به آن برسانم؛ از همین موضوع تعیین کردم که این ساختمان دارای سازنده‌ای است؛ ازاین‌رو به وجود صانع و سازنده اعتراف کردم؛ افزون بر آن، گردش سیارات، پیدایش ابرها، وزیدن بادها و سیر خورشید، ماه و ستارگان و نشانه‌های شگفت‌انگیز و آشکار دیگر را که دیدم، دریافتم که این گردنده‌ها گرداننده دارد و این موجودات دارای سازنده و پردازنده است.

و اینجا دیگر مرد حرفی برای گفتن نداشت!


موضوعات مرتبط: موضوعات دیگر ، برای کسی که خدا را قبول ندارد چه دلیلی بیاوریم؟ ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 21 بهمن 1391برچسب:, | 18:53 | نویسنده : یک دل سیر شوق ثامن الحججی |

امام رضا(ع)به هنگام فراغت از کارهای روزانه تمام اطرافیان را از کوجک و بزرگ پیرامون خود جمع میکردند و اخبار و احادیث راا برایشان نقل می نمودند که خود عامل انس با انان می شد.و بر یک سفره با خدمتگزارانشان می نشستند و غذا تناول می کردند. 


موضوعات مرتبط: زندگینامه حضرت ، خصوصیات امام ، اخلاق و منش امام ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 11 بهمن 1391برچسب:, | 11:8 | نویسنده : یک دل سیر شوق ثامن الحججی |

 زهد و دلبسته نبودن به دنیا برای انسانهای کمال جو یک فضیلت اخلاقی بشمار می رود و در مقابل،رغبت و تمایل و علاقمندی به دنیا،عامل سقوط و تباهی  انسانها می باشد.

محـــــــــــــــــــــمد ابن ابی عباد،مقام زهد و ساده زیستی ان حضرت را چنین توصیف میکند:حضرت رضا(ع)در تابستان بر روی حصیر و در زمستان بر روی گلیم می نشستند و لباسهای زبر و خشن بر تن می کردند.البته امام همیشه پاکیزه و تمیز و بودند و ظاهر خود را پیش مردم می اراستند و گلاب و مشک استعمال می فرمودند.


موضوعات مرتبط: زندگینامه حضرت ، خصوصیات امام ، اخلاق و منش امام ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 11 بهمن 1391برچسب:, | 10:57 | نویسنده : یک دل سیر شوق ثامن الحججی |

 

ثواب زيارت امام علي بن موسي الرضا عليه السلام

رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم:«ستدفن بضعه مني بخراسان ما زارها مکروب الا نفس الله کربته ولا مذنب الا غفر الله ذنوبه.»(1) پاره تن من در خراسان دفن خواهد شد، هيچ گرفتار و گنه‏کاري اورا زيارت نکند جز اين که خداوند گرفتاري او را برطرف سازد وگناهانش را ببخشايد.

امام رضا عليه السلام:«ان لکل امام عهدا في عنق اوليائه و شيعته و ان من تمام‏الوفاء بالعهد و حسن الاداء زيارة قبورهم. »(2) هر امام و رهبري، عهد و ميثاقي بر پيروان و دوستدارانش داردو همانا يکي از اعمالي که نمايانگر وفاداري و اداي ميثاق است،زيارت آرامگاه آنان است.

امام رضا عليه السلام:«اللهم انک تعلم اني مکره مضطر فلا تؤاخذني کما لم تؤاخذ عبدک‏و نبيک يوسف حين وقع الي ولاية مصر.»(3) بار خدايا تو مي‏داني که من بر پذيرفتن ولايتعهدي مامون مجبورو ناچارم پس مرا مؤاخذه مکن همان گونه که بنده و پيامبرت يوسف‏را به هنگام پذيرفتن حکومت مصر مؤاخذه نکردي.

امام رضا عليه السلام:«قد علم الله کراهتي لذلک، فلما خيرت بين قبول ذلک و بين‏القتل اخترت القبول علي القتل.»(4) ريان گويد: به حضرت رضا عليه السلام عرض کردم مردم مي‏گويند شمابا اين که اظهار بي‏رغبتي به دنيا مي‏کنيد ولايتعهدي راپذيرفته‏ايد؟ امام فرمود: خداوند خود مي‏داند که من اين امر راناپسند مي‏داشتم ولي چون بين پذيرش آن و مرگ مخير شدم، قبول آن‏را بر مرگ ترجيح دادم.

امام رضا عليه السلام:«من زارني علي بعد داري و مزاري اتيته يوم القيامه في ثلاثة‏مواطن حتي اخلصه من اهوالها اذا تطايرت الکتب يمينا و شمالا وعند الصراط و عند الميزان.»(5) کسي که با دوري راه سرا و مزارم را زيارت کند، روز قيامت درسه جا [براي دستگيري] نزد او خواهم آمد و او را از بيم وگرفتاري آن موقفها رهايي خواهم بخشيد: هنگامي که نامه‏ها [ي‏اعمال] به راست و چپ پراکنده شود، نزد صراط و نزد ميزان [هنگام‏سنجش اعمال].

امام رضا عليه السلام:«من زارني و هو يعرف ما اوجب الله تعالي من حقي و طاعتي فاناو آبائي شفعائه يوم القيامة و من کنا شفعائه نجي.»(6) هر که مرا زيارت کند در حالي که حق و طاعت مرا که خدا بر اوواجب کرده بشناسد، من و پدرانم در روز قيامت‏شفيع او هستيم وهر که ما شفيع وي باشيم نجات يابد.

امام رضا عليه السلام:«اني ساقتل بالسم مظلوما فمن زارني عارفا بحقي... غفر الله‏ما تقدم من ذنبه و ما تاخر.»(7) من به زودي مظلومانه با سم به قتل خواهم رسيد. پس هر که باشناخت‏حق من زيارتم کند خداوند گناهان گذشته و آينده او راببخشايد.

امام رضا عليه السلام:«... و هذه البقعة روضة من رياض الجنة و مختلف الملائکة لا يزال‏فوج ينزل من السماء و فوج يصعد الي ان ينفخ في الصور.»(8) اين بارگاه بوستاني از بوستان‏هاي بهشت است، و محل آمد و شدفرشتگان آسمان، و همواره گروهي از ملائکه فرود مي‏آيند و گروهي‏بالا مي‏روند تا وقتي که در صور دميده شود.

امام رضا عليه السلام:«و قد اکرهت و اضطررت کما اضطر يوسف و دانيال عليهما السلام اذقبل کل واحد منهما الولاية من طاغية زمانه، اللهم لا عهد الاعهدک و لا ولاية الا من قبلک فوفقني لاقامة دينک و احياء سنة‏نبيک... .»(9) من [به اين کار] واداشته شدم و ناچار گشتم، چنان که يوسف ودانيال عليهما السلام مجبور شدند چه هر يک از آن دو، ولايت رااز خودکامه زمان خويش پذيرفتند، خدايا پيماني نيست مگر پيمان‏تو و ولايتي نيست مگر از سوي تو، پس مرا در برپا داشتن دينت وزنده کردن سنت پيامبرت توفيق رسان.

امام رضا عليه السلام:«قد نهاني الله عز و جل ان القي بيدي الي التهلکة فان کان الامرعلي هذا... اقبل ذلک علي اني لا اولي احدا و لا اعزل احدا و لاانقض رسما و لا سنة.»(10)

خداوند مرا بازداشته از اين که خويش را با دست‏خود به نابودي‏افکنم، پس اگر قرار چنين است آن را مي‏پذيرم به شرط آن که نه‏کسي را به کار گمارم و نه کسي را از کار کنار گذارم و نه رسم‏و سنتي را نقض کنم.

 

 

1) عيون اخبار الرضا، ج‏2، ص‏257.

2) بحار، ج‏100، ص‏116.

3) بحار، ج‏49، ص‏130.

4) عيون اخبار الرضا، ج‏2، ص‏139.

5) وسائل، ج‏10، ص‏433.

6) همان، ج‏5، ص‏436.

7) همان، ج‏10، ص‏438.

8) بحار، ج‏102، ص‏44.

9) عيون اخبار الرضا، ج‏1، ص‏19.

10) علل الشرايع، ج‏1، ص‏226.


موضوعات مرتبط: زیارت چیست ؟ ، ثواب زيارت امام علي بن موسي الرضا عليه السلام ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : سه شنبه 10 بهمن 1391برچسب:, | 20:56 | نویسنده : یک دل سیر شوق ثامن الحججی |

 

از استمداد شفا تا كرامت امام رضا(ع)

شفايافته: صديقه فتحي، فرزند عباس، سن 40 سال، ساكن تهران،

بيماري: اسكلووزن

(M.S) «نوعي ويروس ناشناخته كه وارد نخاع شده و بر روي سيستم مغز و اعصاب اثر مي‌گذارد و در صورت پيش‌روي منجر به فلج كامل بدن مي‌گردد»، مدت بيماري: 12 سال، تاريخ شفا: 20/7/76

چه روزها و شبهاي پر خاطره‌اي را كه گذران نكرده بود، دوران پر اضطراب و التهابي كه هيچوقت فراموش شدني نيست، شبها برايش نفرت‌انگيز بود، دل خوشي از شب نداشت، زيرا عفريت بيماري همچون هيولايي ترسناك روح و جسم نحيفش را آزار مي‌داد.

مدتها بود كه بدحال و رنجور، لاغر و ضعيف در بستر بيماري افتاده بود و توان حركت از او سلب شده بود، بيچاره مادرش چه اشك‌هايي كه براي او نريخته بود و چه شب‌هايي را كه در كنار او به صبح نرسانيده بود و چونان پروانه‌اي بر گرد وجود عزيزش نچرخيده بود.

صديقه ديگر آن صديقه مادر نبود كه با شيرين زباني‌هايش خستگي روزانه را از تن مادر در آورد و با شور و نشاطش گل لبخند را بر لبان مادرش بنشاند و گرمي و صفا را براي اهل خانه به يادگار بگذارد، دختري تنومند و پر جنب و جوش، اكنون مبدل به جسمي ناتوان شده بود و گويي مي‌رفت تا با گذشت زمان به دست فراموشي سپرده شود.

ساليان سال گذشت و او از اين بيماري نتوانست رهايي پيدا كند، چه خرج‌هايي كه براي او نكردند و چه درمان‌هايي كه بر روي او انجام ندادند، به درد بي‌درماني مبتلا شده بود كه چاره‌اي جز سازش و تسليم وجود نداشت. پزشكان بيماريش را (M.S) تشخيص داده بودند.

با گذشت ايام، بيماري او نيز بيشتر مي‌شد. ديگر نه رمقي براي صديقه مانده بود و نه خواب و خوراكي داشت، هر از چندگاهي ويروس بيماريش پيش‌روي مي‌كرد و توان را از او مي‌گرفت به حدي كه قادر به انجام هيچ كاري نبود.

مدتها در بيمارستان‌هاي شريعتي، ساسان و جم تهران، بستري شده بود تا بلكه از اين دردها رهايي يابد اما افسوس كه شمع وجودش به خاموشي مي‌گرائيد و آن همه درمان، بي‌نتيجه بود.

پزشكان معالجش در كميسيوني بر آن شدند تا صديقه را براي معالجه به آلمان، اعزام دارند كه پس از چندي اين تصميم عملي شد.

صديقه مدتي را در يكي از بيمارستان‌هاي شهر هايدلبرگ و پس از آن در شهر بادن آلمان، بستري شد. در حالي كه ديگر قادر به تكلم نبود و چشمانش به تاريكي گراييده و ديد نداشت و دست و پايش نيز فلج شده بود، اكيپ پزشكان آلماني پس از انجام آزمايش‌ها و عكسبرداري‌هاي لازم متوجه شدند كه پزشكان ايراني بيماري را درست تشخيص داده‌اند، آنان به امر مداوا پرداختند كه متأسفانه هيچ‌گونه بهبودي در وضعيت بيماري او حاصل نگرديد و پس از مدتي نااميد از درمان آلمان را به قصد ايران ترك گفت.

پس از شنيدن جواب نااميد كننده از پزشكان، صديقه اميد خود را از دست داد و همه چيز براي او تمام شد، گويي كه به پايان خط زندگي رسيده بود. او مانده بود و مفهوم چيزي كه ديگران، زندگي‌اش مي‌ناميدند؛ او مانده بود و غم‌هايي به سنگيني كوه‌ها، او مانده بود و خاطرات تلخ بيماري، او مانده بود و تحمل رنج 12 سال، درد جانكاه كه مجبور بود به دنبال خود يدك بكشد.

هجده روز از آغاز پائيز مي‌گذشت، كه صديقه تصميم خود را گرفت، با مهربان مادرش كه انيس روزهاي تنهايي او و مونس دردهاي هميشگي او بود، راهي مشهد مقدس شد، كبوتر دلش براي رسيدن به كوي دوست بي‌تابي مي‌كرد.

بالاخره انتظار به پايان آمد و چشمان بي‌فروغ صديقه با ديدن بارگاه ملكوتي امام رضا عليه‌السلام سو گرفت، آنان براي رفع خستگي در مهمان‌پذيري واقع در خيابان تهران رحل اقامت افكندند.

مقدمات زيارت انجام مي‌شود، اولين روز حضور است؛ صديقه با كمك مادرش به زيارت مشرف مي‌شود، پس از زيارت در گوشه‌اي مي‌نشيند، كمي آن طرف‌تر صداي زيارت‌نامه‌خوان شنيده مي‌شود: السلام عليك يا علي بن موسي الرضا(ع) او هم با زبان بي‌زباني، امام رضا(ع) را در دل مي‌خواند، و عرض حال مي‌كند، بغض گلويش را مي‌فشارد و هق هق گريه‌اش بلند مي‌شود، بندهاي عقده را مي‌گشايد، و ضعف بر او مستولي مي‌شود و لختي بعد، از حال مي‌رود. مادر به كمكش مي‌شتابد و او را براي استراحت به مسافرخانه مي‌برد.

روز يكشنبه 20/7/76 مجدداً به حضور مي‌شتابند، سومين روزيست كه ميهمان نورند. توسط مادرش به پشت پنجره فولاد آورده مي‌شود، پشت پنجره پر از بيماراني است كه خود را با رشته طنابي دخيل كرده‌اند، صديقه هم به جمع دخيل شدگان مي‌پيوندد، زنگ ساعت بارگاه ملكوتي ثامن‌الحجج(ع) نواخته مي‌شود. ساعت 9 است و صديقه گرم راز و نياز، مادرش در كنار او به آقا توسل جسته، چشمان اشكبار صديقه به شبكه‌هاي پنجره فولاد خيره شده است، محو است، گويي كسي را در اطراف خود نمي‌بيند، اشك از پهناي رخش سرازير است، پلكهايش او را به خوابي ناز مي‌خواند، كم كم بي‌حال گشته و ديگر چيزي نمي‌فهمد.

ناگهان ندائي او را به خود مي‌آورد: صديقه برخيز و بدو

كه او بي‌معطلي از جا بر مي‌خيزد و به طرف سقاخانه مي‌دود. سيل جمعيت به دنبالش روان مي‌گردند. بوي گل محمدي به مشام مي‌رسد، عطر صلوات در همه جا مي‌پيچد و فضاي صحن را خوشبو مي‌كند.

گريه و اشك امانش نمي‌دهد، لحظه‌اي ديدني است، مادر و دختر بر روي هم آغوش مي‌گشايند در آغوش هم جا مي‌گيرند، صداي سلام و صلوات بلند است، جمعيت آنان را همچون نگيني در بر مي‌گيرند و بر دور آن دو حلقه مي‌زنند. صحنه عجيبي به وجود آمده است.

عنايت امام، التماس دعا گفتن زائران، پرواز كبوتران، شادي كروبيان، خوشحالي بيماران، از بهترين لحظاتي است كه در گنجينه ذهن زائران به يادگار خواهد ماند


موضوعات مرتبط: داستانهای کـــوتاه و معجرات ان حضرت(ع) ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : سه شنبه 10 بهمن 1391برچسب:, | 20:45 | نویسنده : یک دل سیر شوق ثامن الحججی |

 

برو كار كن

صاحب نفس قدسيه شيخ محمدحسين قمشه اى فرمود:

من در اوائل جوانى كه در مشهد مقدس رضوى مشغول تحصيل بودم بسيار مفلوك بودم و در كمال فلاكت و پريشانى بسر مىبردم و بواسطه نادارى بروزه استجارى امرار معاش مىنمودم. يك وقتى سه روز پى درپى روزه گرفتم و بجزئى چيزى سحرى و افطارى خود را گذرانيدم لكن روز سوم در حرم مطهر حضرت عليه السلام از حال رفتم.

سيد بزرگوارى را به بالين خود ديدم كه فرمود برخيز برو كار كن روزه بر تو حرام است من برخواستم و به منزل خود رفتم و تعجب نمودم كه آن سيد بزرگوار كه بود كه از حال و روزه من خبر داشت پس من در اطاق خود كاسه مسى داشتم، بردم فروختم و امر افطار خود را گذراندم و بعد از آن عقب كارى رفتم.

چندروزى كه گذشت بر شانه و بازوى من دردى عارض شد كه آرام و آسايش مرا سلب نمود. لذا بچند طبيب رجوع كردم و علاج نشد آنگاه يكنفر از اطباء گفت اين مرض تو شقاقلوس است و چاره و علاجش بجز بريدن كتف تو نمى شود و من چون تحمل بر درد و الم نداشتم ناچار براى عمل جرّاحى راضى و حاضر شدم لكن طبيب گفت برو چند نفر از علماى مشهور را ملاقات كن و قضيه خود را بگو و نوشته اى از ايشان براى من بياور كه فردا براى من مسؤليتى نباشد.

من از مطب او بيرون آمدم و با نهايت پريشانى و حيرانى بحرم مطهر حضرت رضا عليه السلام مشرف شدم و خود را بضريح آنحضرت چسبانيدم و شروع كردم به گريه كردن و در دل گفتن و هركس كه مىخواست نزديك من بيايد فرياد مىزدم كه خود را به من نزن و ملتفت باش (زيرا انگشتى كه به دستم مىخورد گويا مرا مىكشت) در همين حال بودم كه ناگاه سيّد جليلى را ديدم كه گويا همان سيّد بزرگوار سابق بود به من فرمود روزه بر تو حرام است، داد زدم آقا ملتفت باشيد كه خود را به من نزنيد چرا كه دستم درد مىكند.

ولى آن آقا نزديك آمد و دست مبارك خود را بر شانه من گذاشت و فرمود درد نمى كند هرچه خواستم امتناع كنم نشد همين قسم دست شريف خود را پائين مىكشيد و بازوى مرا فشار مىداد و مىفرمود دردى ندارد تا به همه دست من دست كشيد مگر سر ناخن ابهام يا سبابه و گويا آنرا براى علامت باقى گذارد و چون چنين كرد فورا به بركت دست مباركش تمام آلام و اسقام رفع گرديد و چون از مرض و درد شفا يافتم، نزد طبيب رفته و دستم را به او نشان دادم گفت اين كار، كار عيسى بن مريم است و از طاقت بشر بيرون است.(78)

 

  • بيا برو به پناه رضا شهنشه طوساگرچه غرق گناهى برو بر دربارشبحال گريه نما توبه و خضوع و خشوعبخاك مرقد او سرگذار و اشك بريزبخواه حاجت خود را هرآنچه مىخواهى

  • حريم درگه او را ز فرط شوق ببوسزلطف و راءفت احسان حق مشو ماءيوسدر آن مقام تملق نما چو گربه لوسكه جن و انس ملائك نهاداند رؤسكه مستجاب شود در مزار شمس شموس


موضوعات مرتبط: داستانهای کـــوتاه و معجرات ان حضرت(ع) ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : سه شنبه 10 بهمن 1391برچسب:, | 11:1 | نویسنده : یک دل سیر شوق ثامن الحججی |

 

در حرم امن رضا

در اين گوشه دنيا جاييست که جانهاي خسته را التيام بخشيده ، دلهاي فسرده را آرام مي سازد ، حرم امني است که جان آشفته در امنيت آن آرام مي گيرد و روح ملوث به روزمرگي ها وکاستي ها شستشو مي يابد . در اين گوشه از دنيا چشمها اشکبار ودلها خندانند. در اينجا مي دانيم که حتي بر نجواي دل پاسخي است ، پاسخي از سر عطوفت ومهر بزرگمردي که دستي از سخاوت را بر سر زائرانش گسترده است . در اين مامن دل رضا مي يابد به رضاي پروردگار ، چراکه در دامان رضاي آل محمد امنيت يافته است . با دم زدن در هواي آنجا جان به ملکوت راه مي يابد .آنجا گوشه اي از بهشت است که با سخاوت آل محمد به اين خاکدان هبوط کرده تا آرام جان انسانهاي گم گشته اي باشد که پناهگاهي ندارند .اين مامن با رواق ها وصحن ها ، با مسجدها ومناره ها کي وچگونه ساخته شده و در طول زمان دستخوش چه اتفاقاتي شده است. آنچه در پي مي آيد تاريخچه مختصري از حرم مطهر امام رضا عليه السلام است .

مدفن امامپس از شهادت امام، مامون به منظور فريب دادن شيعيان دستور داد پيكر مبارك امام را در بقعه هارونيه كنار قبر پدرش( هارون الرشيد) دفن كردند و از آن تاريخ بقعه هارونيه تحت‏الشعاع قبر مطهر حضرت رضاعليه‏السلام قرار گرفت و اين بارگاه كه اكنون به آستان قدس رضوى معروف است «مشهد الرضا» ناميده شد.اولين بار اين نام مقدس در كتاب "عيون اخبار الرضا" و سپس در كتاب "احسن التقاسيم" تاليف شده در قرن چهارم هجرى آمده است.گنبد و بارگاه حضرت رضا عليه السلام درباره سابقه تاريخى حرم مطهر، مورخان و نويسندگان اقوال بسيار نقل كرده‏اند، برخى از تاريخ‏نويسان بر اين عقيده‏اند كه بقعه مباركه حضرت رضاعليه‏السلام پس از وقايع و حوادث مهم خراسان ( حمله سلجوقيان ، مغولان و پيامد آنها حمله تيمور )كه در طول قرنها به وجود آمد، در معرض تحولاتى قرار گرفت و به واسطه تاخت و تاز اقوام مختلف و لشكركشى‏ها به سرزمين خراسان، مانند تهاجم‏ سبكتكين و غزهاى تركمان و مغولها بارها به‏كلى ويران و سپس بازسازى شد.

نويسندگان ديگر بر اين نظرند كه خرابيهاى وارده از تهاجم‏ها به گونه‏اى نبوده است كه بناى بقعه را به‏كلى ويران كند، بلكه برخى حملات، خرابيهايى در قسمت فوقانى ايجاد كرده‏اند و به قسمت تحتانى ديوارها آسيبى نرسيده است، پايه‏هاى بقعه همان بناى اوليه است كه ابتدا شالوده اصلى آن را با گل چينه ساخته‏اند و به دفعات قسمتهايى از ديوارهاى آن مرمت‏شده و تزيين يافته است.

قراين و شواهد نشان مى‏دهد كه نظر اخير بيشتر مقرون به صحت است و نظريه تخريب كامل بقعه منوره دور از واقعيت استدر اثبات اين مدعا مي توان دلايل زير را اقامه نمود:

1- در ادوار مختلف گروهى از مورخان ، جغرافي دانان و جهانگردان، مرقد مبارك امام‏عليه‏السلام را از نزديك ديده و توصيف كرده‏اند.

2- آثار معمارى غزنويان ، سلجوقيان و تيموريان در حرم موجود است و در آخر عبارات مكتوب بر كاشيهاى نفيس ، نام بانى و تاريخهاى 512، 612 و 761 هجرى نوشته شده است .

بنابراين سوابق و ادله قاطع در بنا نشان مى‏دهد كه حرم و بقعه مباركه از قديم‏ترين بناهاى مشهدالرضا است ولى البته گنبد مطهر در طول زمان بر اثر حوادث طبيعى و تهاجمهاى وحشيانه ويرانيهاى مكرر ديده است.

 

عصر ديالمه

براى نخستين بار سلاطين شيعه مذهب ديالمه و آل‏بويه، به تعمير اساسى اين بقعه به نام «مشهد الرضا» همت گماشتند و زيارت اين بارگاه همچنان پر رونق بود و حتى بر علاقه‏مندان و زايران آن روزبه‏روز افزوده مى‏شد.

 

عصر غزنويان

به دنبال ترميم و تزيين اساسى بقعه در عهد ديلميان، به دستور سبكتكين (387ـ366) پادشاه غزنوى ( غزنويان سنيان متعصبي بودند که براي دريافت حکومت مناطق گسترده تري از جهان اسلام وبراي راضي نگاه داشتن خلفاي عباسي دست به آزار شيعيان مي گشودند ) در قرن چهارم سقف و قسمتى از ديوار بقعه ويران شد و مردمان از زيارت حضرت منع شدند. اما شيعيان مخفيانه به زيارت قبر امام‏عليه‏السلام ادامه دادند، در حالى كه تا مدتها همچنان بقعه نيمه ويران باقى بود. تا اين كه سلطنت ‏به سلطان محمود غزنوى رسيد . مى‏گويند او شبى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و يا به روايتى حضرت على‏بن ابى‏طالب‏عليه‏السلام را در خواب ديد كه او را مخاطب قرار داده و اشاره به آن گنبد ويران مى‏كند و مى‏فرمايد تا كى چنين خواهد بود؟ گفته‏اند سلطان محمود صبح روز بعد معمارى را به حضور طلبيد و به طوس فرستاد. بنا به نوشته تاريخ بيهقى در سال 400 (ق) ابوبكر شهمرد بناى بقعه را بار ديگر بر روى بازمانده ديوارهاى گلين با آجر مى‏سازد و مناره‏اى هم بر آن اضافه مى‏كند كه اين بنا هسته اصلى حرم مطهر را تشكيل مى‏دهد.

 

عصر سلجوقيان

در اين دوره اولين سنگ مزار امام‏عليه‏السلام كه متعلق به سال‏516 ( ق ) است‏ بر روى قبر مطهر نصب شد كه كتيبه آن چنين است: «امر بعمارة المشهد الرضوى على بن موسى عليه‏السلام. العبد المذنب الفقير الى رحمته ابوالقاسم احمدبن على بن احمد العلوى الحسينى تقبل الله منه» اين قطعه سنگ امروز در ميان ديگر آثار تاريخى در موزه آستان قدس رضوى موجود است.

 

حمله غزها به حرم مطهر

در سال 548 ( ق ) تركان "غز" به مشهد و ناحيه طوس حمله كردند و همه شهر را به آتش كشيدند و بسيارى از مردم از جمله علما و بزرگان را كشتند. در اين جريان به بناى حرم لطمه وارد شد كه چند سال بعد شرف‏الدين ابوطاهر بن سعد بن على قمى حاكم مرو در عهد سلطان سنجر (557 - 511 ق) به مرمت آن همت گماشت.

بعد از سال‏557 (ق ) نيز به دستور" زمرد ملك" خواهرزاده سلطان سنجر، بنابر نوشته‏هاى روى كاشى‏ها، ازاره* حرم با كاشيهاى نفيس شش ضلعى، هشت ضلعى و ستاره‏اى تزيين شد.

اين بانو دستور داد قرآن كريم را با خط خوش در جزوه‏هايى نوشتند و آنها را وقف بقعه ساخت. اين اثر هم اكنون در كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى نگهدارى مى‏شود.

 

خوارزمشاهيان

در زمان خوارزمشاهيان نيز در اين بارگاه مقدس مرمتهايى صورت گرفت و ضمن آن در سال 612 ( ق ) كتيبه‏اى بسيار زيبا به خط ثلث ‏برجسته بر ديوار و طرف در ورودى حرم از جانب رواق دارالحفاظ نصب شد. بر روى اين لوح ذكر همين تاريخ، نام و نسب حضرت رضاعليه‏السلام تا حضرت اميرالمؤمنين على‏عليه‏السلام نوشته شده و بر حاشيه آن به خط ريز دو بيت در مدح حضرت رضاعليه‏السلام از سروده‏هاى ابونواس شاعر ايرانى عرب‏زبان نيز نقش بسته است .

 

مغولان و حرم مطهر

ابن ابى‏الحديد در شرح نهج‏البلاغه مى‏نويسد كه مغولان در سال 618 ( ق ) ابتدا به طوس حمله آوردند، شهر را غارت كردند و مرم را به قتل رسانيدند. سپس وارد مشهدالرضا شدند و آنجا را هم خراب كردند. اگر چه بعضى منابع از خرابى بارگاه مقدس رضوى به دست مغولان سخن گفته‏اند ولى بعضي ديگر از منابع تنها به غارت اموال و اثاثيه آن اشاره دارد. پابرجايي نوشته‏هاى پيش از سال 612 ( سال حمله مغولان ) دلالت براين مدعا دارد.

 

دوره ايلخانان

در اين دوره فرسودگى‏ها و احيانا خرابى‏ها و خسارات وارد شده به حرم مطهر رضوى جبران گرديد. زيرا نخست ‏به فرمان غازان‏خان (703ـ694 ق) و سپس در زمان سلطان محمد خدابنده الجايتو (716ـ703 ق) پادشاه شيعى مذهب ايلخانى مرمت‏شد و به بناهاى اطراف آن افزوده گرديد.بناى كامل گنبد موجودمربوط به اين دوره است ،زيرا اين گنبد همانند ساير گنبدهايى كه در دوره مغولان ساخته شده دو پوششى وداراي رويه‏ اي با الواح مسين با روپوشى از طلا است. در همين دوره ابن‏بطوطه سياح معروف كه در سال 734 ( ق ) از راه جام به طبس سفر كرده، در خاطرات خود از حرم مطهر امام رضاعليه‏السلام و متعلقات آن ياد مى‏كند: «در مشهد مكرم قبه عظيمى است در داخل زاويه و جنب آن مدرسه و مسجد است كه همه از اين ابنيه عالى متبوعه است ديوارهاى اين ابنيه را با خشت كاشانى مزين كرده‏[اند] و بر روى مرقد حضرت رضا صندوقى چوبى نصب شده است». با توجه به نوشته‏هاى ابن‏بطوطه و ديگر روايات معلوم مى‏شود كه در قرن هشتم هجرى آثارى مانند حرم، مسجد بالاسر، يك مدرسه و چند بناى كوچك متصل به ضلع شمالى وابسته به آستان قدس رضوى وجود داشته است.

 

دوره تيموريان

در قرن نهم هجرى (سال 821 ق) به دنبال كوششهاى شاهرخ تيمورى در آبادانى مشهد، به همت همسر وى "گوهرشادآغا" نخستين مسجد جامع شهر با نام وى در سمت قبله حرم كه صحن جنوبى آستان مبارك را تشكيل مى‏دهد به اتمام رسيد ، همزمان با اين ابنيه در داخل صحن در پيرامون حرم، مدرسه پريزاد و بالاسر و دو در، كه تا به امروز برجا هستند، بنا گرديد و در اين دوران، صحن تيمورى (عتيق) و اساس ايوان طلا توسط امير عليشير نوايى وزير سلطان‏حسين بايقرا به وجود آمد كه بعدها در دوره شاه عباس اول صفوى توسعه يافت و توسط نادرشاه افشار مطلا گرديد.

 

دوره صفويه

در دوره صفويه بر عظمت و شكوه حرم مطهر افزوده شد و مناره نزديك گنبد كه در عهد غزنويان به دستور ابن‏معتز حاكم نيشابور برپا گرديده بود به امر شاه طهماسب مرمت و طلاكارى شد و در سال 932 ( ق) خشتهاى نفيس كاشى روى گنبد به خشتهاى طلا تبديل شد.

در شورش يکي از خوانين ازبك اين خشتهاى گنبد و گلدسته در كنار ديگر نفايس حرم مطهر به غارت رفت.

 

حمله ازبكان به حرم

در سال‏997 ( ق) يعنى دومين سال سلطنت‏شاه عباس اول شهر مشهد در محاصره عبدالله‏خان ازبك قرار گرفت، چون از جانب مردم به سوى او تيرى شليك شد غضبناك گرديد و دستور به قتل عام مردم مشهد داد به طورى كه در روضه منوره حضرت رضا خون جارى گرديد.

سال بعد عبدالمؤمن خان ازبك با لشكريانش به مشهد حمله كرد، مردم و به خصوص سادات، علما، خدام و مدرسان آستان قدس رضوى كه در مشهد بودند به آستانه مباركه پناهنده شدند. در حالى كه اينان به دعا مشغول بودند، عبدالمؤمن‏خان و دين محمد سلطان به اتفاق عده‏اى از جنجگويان خود وارد صحن شدند و پناهندگان را قتل عام نمودند. چنان خشمگين بودند كه شعله خشم و غضبشان جز به ريختن خون سادات، صلحا و علما خاموش نمى‏شد. آنان زايران را از داخل حرم بيرون مى‏كشيدند و با كمال قساوت به شهادت مى‏رسانيدند. چنان كه دو نفر از ازبكان مير محمد حسين مشهور به "ميربالاى سر" را كه از سادات متقى مشهد بود و پيوسته در بالاى سر مبارك به تلاوت قرآن مجيد مشغول بود، در كنار ضريح با شمشير پاره پاره كردند. در اين موقع زنان و كودكان در مسجد گوهرشاد جمع شده بودند و در آنجا ناظر قتل عام وحشيانه اقوام و خويشان خود بودند.

سرانجام عبدالمؤمن دستور داد، قنديلهاى مرصع طلا و نقره و شمعدانها و نيز ميل طلاى بالاى گنبد و بسيارى از ظرفها و فرشها و كتابهاى كتابخانه آستانه مباركه را به غارت بردند و زنان و كودكان را كه اسير شده بودند به ماوراءالنهر فرستادند.

در پى اين خرابى در سال 1010 ( ق ) كه شاه‏عباس پياده به زيارت رفت مجددا دستور ترميم گنبد را داد و آن را طلاكارى كرد. شاه عباس با توجه خاص به آستان حضرت رضاعليه‏السلام، دستور داد تا هر كس به زيارت آن حضرت مشرف مي شود ، مى‏تواند عنوان "مشهدى" را مانند حاجى و كربلايى بر نام خود بيفزايد و اين لقب از آن زمان رواج يافت.

 

زلزله و حرم مطهر رضوى

زلزله‏هاى زيادى در مشهد رخ داده كه حدود 14 واقعه در كتب تاريخ به ثبت رسيده كه كمابيش آسيبهايى به مسجد گوهرشاد وارد نموده است و احتمالا به ديوارهاى صحنهاى حرم مقدس و تزيينات آن نيز آسيبهايى اندك همانند مسجد گوهرشاد رسيده است. ولى در پانزدهم ربيع‏الثانى سال 1084 ( ق ) به هنگام سلطنت‏شاه سليمان صفوى زمين لرزه ويرانگرى در مشهد رخ داده كه حدود دو سوم شهر مشهد از جمله گنبد مرقد مطهر حضرت رضاعليه‏السلام، سقف گنبد مسجد گوهرشاد و مدارس پريزاد، دودر، مدرسه بالاسر، مدرسه پايين پا آسيب فراوان ديده و حدود چهارهزار نفر از مردم مشهد زير آوار جان سپرده‏اند.

پس از اين حادثه شاه سليمان مامورانى را از اصفهان براى بررسى خسارات وارده و انجام تعميرات فرستاد. آنان نيز كار را شروع كرده، خرابي ها را در مدت 7 سال مرمت وبازسازي کردند.

 

افشاريه

در اين دوره به ويژه در زمان نادرشاه افشار ايوان طلاى صحن عتيق (انقلاب) و مناره بالاى آن و بناى مناره ايوان شمالى طلاكارى و تذهيب شد و سقاخانه اسماعيل طلايى صحن عتيق احداث گرديد. اما چندى بعد به وسيله نوادگانش به اين ساحت مقدس اهانتهايى شد كه اينك ذكر مى‏شود .

 

غارت جواهرات حرم مطهر به وسيله نصرالله ميرزا و نادرميرزا افشار

در سال‏1183 ( ق ) شاهرخ فرزند رضا قلى ميرزا و نوه نادرشاه افشار در خراسان حكومت مى‏كرد . احمد شاه درانى به مشهد حمله كرد و نصرالله ميرزا پسر شاهرخ كه وليعهد بود با او مقابله‏اى مردانه كرد و وى را شكست داد و او را وادار به صلح نمود. اين امر موجب غرور وى شد كه خيال جهانگيرى را در سر پرورانيد.

در سال 1190 ( ق) كه خزانه پدرش خالى شده و براى پرداخت‏حقوق سپاهيانش درمانده شده بود به تحريك برخى از فرومايگان طلا و جواهرات حرم مطهر رضوى را از قنديلها و درها جدا كرد، مقدارى را به فروش رسانيد و مقدارى از طلاها و نقره‏ها را سكه زد و صرف پرداخت‏حقوق و تهيه سپاه نمود.

نادرميرزا برادر نصرالله ميرزا نيز كه پس از خلع وى ، وليعهد شده بود دست تعدى و تجاوز به اموال موقوفه و غيرموقوفه گشود و حتى خشتهاى طلاى روى گنبد مطهر را كند و به نام خود سكه زد و جواهرات حرم را به فروش رسانيد. حتى سرطوق مكلل** را كه بالاى گنبد نصب بود كند و نيز قالى زربافت را كه هفتهزار تومان ارزش داشت‏سوزانيد .

نصايح مرحوم آيةالله ميرزا مهدى مجتهد توليت وقت آستان قدس نيز مانع اعمال ناشايست و تجاوزگرانه او نشد. اما مردم به او اعتراض كردند و سكه‏هاى ضرب شده را كه در بازار بود جمع‏آورى مى‏نمودند و به ميرزا مهدى مجتهد برمى‏گرداندند. مردم سرانجام سر به شورش برداشتند. نادر ميرزا نيز كه اين شورش را از ناحيه ميرزا مهدى مى‏دانست وى را در سال 1218 ( ق) به شهادت رسانيد و مرحوم ميرزا مهدى مجتهد به "شهيد رابع" معروف شد.

 

عصر قاجاريه

تعميرها و تغييراتي كه در طول دوران حكومت قاجار در آستان مقدس به انجام رسيد عبارتند از:

- بناى صحن نو ( آزادى) در سمت مشرق حرم به امر فتحعليشاه و به مباشرت فرزندش علينقى ميرزا و معمارى حاج آقاجان ساخته شد.

- بناى دارالسعاده توسط اللهيارخان آصف‏الدوله به سال 1251 ( ق) احداث شد و تركيب رواق دارالضيافه در سال 1320 ( ق) انجام يافت.

متاسفانه حرم مطهر در اين دوره دوبار مورد بى‏حرمتى و اهانت متجاوزان قرار گرفت:

 

1 ـ غارت سالار:

محمد حسن خان سالار فرزند اللهيارخان آصف‏الدوله در سال‏1263 ( ق) از آشوب هرات و هرج و مرج دربار استفاده كرد و در خراسان علم مخالفت ‏برافراشت و در اندك زمانى قلعه كلات را متصرف شد. او نزديك به دو سال در خراسان به استقلال حكومت كرد. در سال بعد به فرمان وى تمامى قنديلها، چراغها و اثاثيه زرين حرم حضرت رضاعليه‏السلام را ذوب كردند و به نام وى سكه زدند. همچنين او طلا و جواهرات در مرصع و جواهرنشانى كه فتحعليشاه قاجار در سال‏1233 ( ق) به شكرانه استيلا بر خراسان تقديم آستان قدس نموده بود غارت كرد.

اما پس از رفع فتنه در سال 1268 ( ق) حسام‏السلطنه عموى ناصرالدين شاه مجددا سطح در مزبور را از طلاى ضخيم پوشانيد و آن را با دانه‏هاى ياقوت و زمرد و لعل زينت‏بخشيد و در جاى اوليه‏اش نصب نمود.

اما در پى اين غارتگريها و بى‏حرمتى‏ها نسبت‏به بارگاه مقدس، سالار در سال‏1266 (ق) به دست‏حسام‏السلطنه مغلوب گرديد و به حرم مطهر پناهنده شد. دراين هنگام ميرزا عسكرى امام جمعه مشهد وعلما و متوليان بارگاه مقدس رضوى به نزد سالار آمدند، و ضمن ملامت او به خاطر جسارتهايش به آستان مقدس او را از روضه منور طرد كردند. در نتيجه وى تنها ماند و به دستور حسام‏السلطنه او را از بست‏خارج كردند و سپس با برادرش محمد عليخان و پسرش اصلان‏خان به سزاى اعمال شنيع‏شان به هلاكت رسانيدند.

 

2 ـ به توپ بستن حرم :

در محرم سال 1330 ( ق ) مردى به نام يوسف هراتى و همدستانش به نامهاى سيد محمد طالب الحق يزدى پسرعموى سيد ضياءالدين نخست ‏وزيرکابينه سياه و نايب على‏اكبر در شهر مشهد آهنگ مخالفت‏ با مشروطه ساز كرده ، به تحريك بيگانگان جمعى از اراذل و اوباش را به دور خويش جمع كردند. سربازان روس با تجهيزات كامل و به منظور پشتيبانى از مخالفان حكومت مشروطه در ارگ دولتى مستقرشدند. كار به جايى رسيد كه رهگذران نيز در كوچه و بازار از تعرض كسان اين اشخاص درامان نماندند. سربازان روسى كه هدفشان مداخله مستقيم در امور شهر بود و اساسا به همين نيت ‏به اشرار ميدان عمل داده بودند درگيري بين سربازان دولتى و اشرار را دستاويز قرار داده ، به نام حفظ امنيت اتباع روسيه روز شبنه دهم ربيع‏الثانى 1330 ( ق) مطابق با دهم فروردين 1290 ( ش) اعلاميه‏ اي صادر کردند مبني بر اينكه اگر اشرار و متجاسرين تا دو ساعت‏به غروب مانده از صحن و حرم خارج نشوند ناگزير به كمك قواى مسلح و گلوله‏هاى توپ مردم را متفرق خواهند ساخت. ضرب‏الاجل به پايان رسيد و به يكباره از چند جانب صداى غرش توپ‏ها بلند شد و گلوله‏هاى آتشين به طرف گنبد مطهر و صحن امام هشتم‏عليه‏السلام شليک شد; هدف روسها به ظاهر متفرق كردن اوباش و در واقع انهدام قبه مبارك و نهب و غارت اموال نفيس حرم مطهر بود.

‏اى با مسلسل و توپهاى سبك پيشروى كردند و حرم مطهر و ضريح حضرت را به گلوله بستند . اصابت گلوله‏هاى توپ بر گنبد آسيب زياد وارد كرد، در 18 محل گلوله‏هاى توپ ، گنبد مطهر را سوراخ كرده، به داخل افتاد و خرابي بسيار به بار آورد. پس از آن ، به هنگام غروب نظاميان سواره و پياده روس به صحن مقدس حمله ور شدند، زوار و مردم به داخل حرم مطهر پناهنده شده ، درهاى حرم را بستند. نظاميان روس از پنجره‏هاى گنبد و رواقها و يا از شبكه‏هاى پنجره نقره به داخل حرم شليك مى‏كردند و نيز دسته اي ديگر از شبكه‏هاى پنجره فولاد صحن عتيق (انقلاب) حرم مطهر را تيرباران كردند. در صحن و حرم مطهر تعداد زيادى كشته و زخمى شدند. مرتضى قليخان متولى باشى آستان قدس رضوى بيرق سفيدى بر سر چوب بلند كرد و از قواى روس امان خواست. فرمانده روسى كه چنين ديد دستور آتش بس صادر كرد. سپس متولى‏باشى و خدام حرم و مردم نيز به جمع‏آورى كشتگان و زخميها پرداختند. مدت چهار روز اين مكان مقدس در تصرف روسها بود و مقدار زيادى اشياء نفيس و قيمتى به يغما رفت. يوسف‏خان هراتى و طالب‏الحق به دست‏حاميان خود يعنى سربازان روس كشته شدند.

به دنبال اين ويرانگريها سلطان حسين ميرزا نيرالدوله به استاندارى خراسان تعيين شد و در سال 1331 ( ق ) به مرمت‏خرابيها پرداخت هزينه تعمير گنبد مطهر به پول رايج آن زمان كه قران نقره بود، سى هزار تومان برآورد شد. اكنون جاى چند گلوله در ايوان طلاى صحن عتيق ديده مى‏شود. استاد ملك‏الشعراى بهار به مناسبت اين واقعه اشعارى تحت عنوان "توپ روس" سروده كه در ديوان او آمده است.

 

عصر پهلوى

در سال‏1307 ( ش) در شبكه پيرامون فلكه حرم مطهر تغييرات اساسى به عمل آمد و فلكه دور حرم به شعاع 180 متر از نوك گنبد و به پهناى 30 متر احداث گرديد كه بعدا ساختمان‏هاى موزه و كتابخانه و تالار تشريفات نيز به اين مجموعه اضافه شد، اماچندى نگذشت كه به دستور رضاخان پهلوى در مجموعه بارگاه مقدس رضوى حادثه موهن و اسفناك "مسجد گوهرشاد" به وجود آمد.

* ازاره : آن قسمت از ديوار ويا ايوان که از کف طاقچه تا روي زمين باشد.

** مکلل : زيور داده .


موضوعات مرتبط: در حرم امن رضا ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : یک شنبه 8 بهمن 1391برچسب:, | 10:19 | نویسنده : |

 

درد چشم

عبد صالح و متقى وارسته جناب حاج مجدالدين شيرازى كه از اخيار زمان هستند چنين تعريف مىكنند.

بنده در كودكى چشم درد گرفتم نزد ميرزا على اكبر جراح رفتم شياف دور چشم حقير كشيد غافل از اينكه قبلاً دست بچشم سودائى گذاشته بود چشم بنده هم سودا شد اطراف چشم له شد ناچار پدرم بتمام دكترها مراجعه كرد علاج نشد گفت از حضرت رضا عليه السلام شفا خواهم گرفت بزيارت حضرت مشرف شديم.

بخاطر دارم كه پدرم پاى سقاخانه اسماعيل طلا ايستاد با گريه عرض كرد يا على بن موسى الرضا عليه السلام داخل حرم نمى شوم تا چشم پسرم را شفا ندهيد. فردا صبح گويا چشم حقير اصلاً درد نداشت و تاكنون بحمدالله درد چشم نگرفتم.

وقتى از مشهد مقدس مراجعت كرديم خواهرم مرا نشناخت و از روى تعجب گفت تو چشمت له بود چطور خوب شدى من ترا نشناختم و همچنين حاجى مزبور نقل مىنمايد كه:

در سنه چهل شش خودم با خانواده بمشهد مقدس مشرف شدم و عجايبى چند ديدم از جمله در مسافرخانه دو مرتبه بچه ام از بام افتاد بحمدالله و از نظر حضرت رضا عليه السلام هيچ ملالى نديد.

هنگام برگشتن در ماشين اين موضوع را تعريف كردم زنى گفت تعجب مكن من اول خيابان طبرسى در مسافرخانه سه طبقه بودم بچه ام از طبقه سوم كف خيابان افتاد و از لطف حضرت امام رضا عليه السلام هيچ ناراحتى نديدم.(61)

 

  • عجب درگهى از عرش باشدى برتربود حريم شه ملك عالم ايجا

  • رواق و طارم او عرش را بود منظرحريم و درگه او به ز جنت داور

 

  • تمام خلق جهانند رهين منت اوولى حجت حق نور ايزد مطلقهر آنكه عارف او گشته گشته عارف حقحريم و درگه او قبله گاه حاجاتستحقير چشم اميدش باَّستان رضاست

  • چه اوامام رئوف است وجان پيغمبرشه وجود على ابن موسى جعفرهر آنكه منكر او گشته در جهان كافرچه اوست مظهر رحمان ايزد اكبراميد بلكه نمايد شهش ز مهر نظر


 

 


موضوعات مرتبط: داستانهای کـــوتاه و معجرات ان حضرت(ع) ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : یک شنبه 8 بهمن 1391برچسب:, | 10:19 | نویسنده : |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.