دانستنی هایی در مورد شخصیت حضرت ابوالفضل العباس (ع)
1. امیرالمومنین خطاب به فرزند گرامی خود عباس فرمود:
جلوتر بیا، عباس پیش روی پدر ایستاد و امام با دست خود شمشیری را بر قامت بلند او حایل نمود.سپس نگاهی طولانی به قامت او نمود و اشک در چشمانش حلقه زد و فرمود: گویا می بینم که دشمن پسرم را احاطه کرده و او با این شمشیر به راست و چپ دشمن حمله کرده تا اینکه دو دستش قطع می گردد.
2. حضرت عباس (ع) 14 سال و 47 روز با پدر بزرگوارش امام علی (ع) زیست.
3.در سن 9 سالگی و 14 ماه و 17 روز امامت برادر بزرگوارش امام حسن (ع) را پذیرفت . 24 سال از حیات پر فروغ حضرت عباس می گذشت که امام حسین (ع) به امامت رسید و تا پایان عمر خود (34 سال) ولایت پذیری عاشق بود.
4.هنگام ازدواج سن حضرت 20 سال بود. با لُبابه دختر عبدالله بن عباس (که پسر عموی پیامبر بود) ازدواج کرد.
5. ثمره این ازدواج: 2 فرزند به نامهای فضل الله و عبیدالله.
6.برادران تنی حضرت عباس: عبدالله(25 سال) ، جعفر(19 سال)، عثمان(21 سال) که همگی در کربلا به شهادت رسیدند.
7. نام مبارک قمر بنی هاشم عباس (ع) بنا بر حروف ابجد 133 است.
8. اینکه به او ابوالفضل می گفتند: به خاطر یکی از این دو علت :
الف:پسری به نام فضل داشت.
ب:چون سراسر زندگی درخشان آن حضرت پر از فضل و فضیلت بود مگر نه اینکه ابوالفضل یعنی پدر فضیلتها بارها و بارها تجربه نشان داده اگر کسی برای برآورده شدن حاجت و رفع گرفتاری خود، پس از نماز روز جمعه 133 بار بگوید: «یا کاشف الکرب عن وجه الحسین، اکشف لی کربی بحق اخیک الحسین»:ای عباسی که اندوه را از چهره حسین برطرف ساختی، اندوه مرا به حق برادرت حسین برطرف کن؛ انشا الله حاجت او برآورده می شود.
9. فضایل حضرت عباس (ع) :
الف: ادب: روایت شده حضرت عباس بدون اجازه در کنار امام حسین (ع) نمی نشست، پس از کسب اجازه مانند عبدی خاضع دو زانو در برابر مولایش می نشست. هیچگاه به خود اجازه نداد امام حسین (ع) را برادر خطاب نماید مگر اینکه در لحظه شهادت که فرمود ای برادر مرا دریاب .
ب: یقین: درجه بالای ایمان ویژگی است که کمتر در غیر معصوم ایجاد می شود.اما حضرت از همان کودکی یقین به وجود آفریدگار یکتای جهان داشت.
ج: وفا: وفای او نسبت به اهل بیت (ع) به غایت زیاد و درخور تحسین است. باقر شریف قریشی نویسنده عرب معاصر در کتاب «حیاة الامام حسین(ع)» می نویسد: در تاریخ انسانیت در گذشته و امروز، برادری و اخوتی صادق تر و فراگیرتر و باوفاتر از برادری ابوالفضل(ع) نسبت به برادر بزرگوارش امام حسین(ع) نمی توان یافت که به راستی همه ارزشهای انسانی و نمونه بزرگواری را در بر داشت.
د: دلاوری: دلاوری حضرت در حماسه کربلا و صفین.
10.دو گونه شجاعت در وجود شریف حضرت عباس (ع) .
الف: شجاعت هاشمی و علوی از جانب پدرش.
ب: شجاعت عادی: از جانب مادرش ام البنین(س): زیرا که در میان تیره مادرش ، جدی پیراسته چون عامرین مالک بن جعفر بن کلاب بود.
11.امتناع حضرت عباس (ع) از پذیرش امان نامه شمر:
شمر بن ذی الجوشن از قبیله ام البنین مادر حضرت عباس (ع) ماموریت یافت که به حضرت عباس و سه برادرش امان نامه دهد.
عصر روز تاسوعا به نزدیکی خیمه گاه امام حسین رفت و فریاد زد خواهر زادگانم کجایند؟ امام حسین (ع) که منظور شمر را متوجه بود به برادران خود به ویژه حضرت عباس (ع) فرمود: پاسخ شمر را بدهید.اگرچه فاسق است ولی با شما قرابت و رابطه خویشاوندی دارد.
حضرت عباس(ع) به همراه برادرانش(عبدالله-جعفر-عثمان) نزد شمر حضور یافته و از او پرسیدند چه می خواهی؟ شمر گفت: شما خواهرزادگان من هستید.برای شما امان نامه ای از عمر بن سعد آوردم.
حضرت عباس(ع) پاسخ داد: بریده باد دستان تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه تو.ای دشمن خدا، مارا فرمان می دهی که از یاری برادر و مولایمان حسین دست برداریم و سر در طاعت ملعونان و ناپاکان درآوریم آیا ما را امان می دهی ولی برای فرزند رسول خدا(ص) امانی نیست.به هر حال سپاه عمر بن سعد در این ترفند نابخردانه ناکام ماند.
12.ضریح حضرت عباس(ع):
آبی که مرقد حضرت ابوالفضل(ع) را احاطه کرده است همان آبی که فرزندان پیامبر در ظهر عاشورا 14 قرن پیش در حسرتش جان دادند. این آب ،به طور معجزه
آسایی ، چشم های نابینا، و همچنین بیمار سرطانی را شفا داده و از 50 سال قبل تا کنون این آب در یک سطح ثابت باقی مانده و هرچه از آن استفاده می شود نه کم و نه زیاد می شود.
شیخ عباس 74 ساله که 36 سال خادم حضرت عباس(ع) بود درمورد جریان آب دور قبر علمدار کربلا گفت: قبلا دو چشمه ای در سراب مطهر وجود داشت که از 400 سال قبل که آب لوله کشی نبود این آب مرتب می جوشید و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج می شد که مزه و طعم آن آب از یهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت مردم می آمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده می کردند که در تابستان خنک و در زمستان گرم بود. اما یک فرد از خدا بی خبر آمد به بهانه اینکه یک ترکی در دیوار حرم پیدا شده گفت می خواهم آزمایش کنم این آب از کجا می آید و بعد آن دو چشمه را کور کرد و هرچه تلاش کردند نتوانستند آن را احیا کنند. اما دو ماه بعد از آن دوباره آب بالا آمد و به سرداب رسید.درادامه می گوید : اگر آب به مدت 10 روز در یک جا بماند گندیده می شود اما این آب با وجود اینکه درب ورودی آن بسته شده مانند گلاب می ماند و در اطراف قبر مطهر حضرت حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است. این آب به ارتفاع 1 متر بالاتر ازقبر قرار دارد اما هرگز وارد مرقد مطهر نشده.
هم اکنون در بخش درب صاحب الزمان مرقد مطهر حضرت عباس(ع) ، پنجره کوچکی قرار دارد که وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه کنید از آن مرتب بوی گلاب می آید.
13. کنیه های حضرت ابوالفضل عباس (ع)
در فرهنگ عربی به آن دسته از نام هایی که با پیشوند اَب (در مردان ) و اُمّ (در زنان) همراه باشد کنیه می گویند.
غزالی می نویسد: رسول خدا (ص) اصحاب خود را از روی احترام برای به دست آورد دلهایشان به کنیه صدا می زند و آنهایی که کنیه نداشتند کنیه ای برایشان انتخاب می فرمود و سپس آنها را بدان می خواند.
1) ابوالفضل(ع) ، ابو فاضل، ابوالفضائیل : مشهورترین کنیه است:
الف: به دلیل داشتن فرزندی به نام فضل.
ب: بنیان گذاری فضیلت و خویشتن داری ،این کنیه با حقیقت وجودی حضرت هماهنگ است.
2) ابوالقاسم: حضرت فرزند دیگری داشت به نام قاسم.
3) ابوالقِریَة: در لغت عرب قریة به معنای «مشک آب» است.به جهت آبرسانی اش.
4)ابن البَدَویّه: به معنای فرزند بادیه نشین، قبیله مادری حضرت از جمله قبایل بیابان نشین بوده اند.
5)ابو الفَرَجه: در لغت عرب فرجه «گشایش» در سختی و برطرف شدن اندوه.دلیل این کنیه برطرف کردن اندوه و گشایش در سختی ها در نتیجه توسل به او.
14. القاب تابناک حضرت عباس(ع)
به عناوینی که بر اثر بروز و ظهور ویژگیهایی در انسانها، به آنان نسبت داده شود و بیانگر ویژگی شان باشد لقب می گویند.
1)قمر بنی هاشم: بهره مندی بسیار عباس از جمال و جلال و سیمای سپید و زیبا و سیرت سبز و نورانی ، زمینه ساز این لقب است.
2)باب الحوائج: کریمی از دودمان کریمان که چون حاجتمندی سوی او رو کند خواسته هایش را بر آورده می سازد.
3)طیار: همچون عمویش جعفر طیار به جای دو دستی که از پیکرش جدا شده دو بال به او داده تا در بهشت بال در بال فرشتگان پرواز کند.
4)سقا: دلاوری عباس در صحنه های حیرت آور آبرسانی به تشنگان و در روزهایی که اهل کوفه آب را بر روی اهل بیت امام حسین(ع) بستند.
5) باب الحسین(ع): شدت دلبستگی حضرت عباس(ع) به برادر بزرگتر خود.
6)عبد صالح: لقبی که حضرت صادق(ع) در زیارت عموی گرانقدرش بدان اشاره دارد.«السلام علیک ایها العبد الصالح» سلام بر تو ای بنده صالح خدا.
7)سپه سالار(صاحب لواء): بزرگترین شخصیت نظامی است و عباس در روز عاشورا این لقب را از آن خود ساخت.
8)پرچمدار و علمدار(حامل اللواء): یادآور دلاوری و حفظ لشکر و علمداری عباس(ع) در برابر دشمن است.
9)اطلس: ظاهراً یکی از معانی اطلس شجاعت است و چون آن حضرت شجاع بوده و از کثرت شجاعت صفوف دشمن را می شکافته است به وی اطلس می گفتند.
10) حامی الظعینه: در لغت عرب ظعینه از ریشه ظعن(کوچ کرد) گرفته شده است. به دلیل نقش حضرت در حمایت از بانوان حرم و اهل بیت نبوت.
11)کبش الکتیبه: لقبی است که به بالاترین راه فرماندهی سپاه به حسن تدبیر و دلاوری که از خود نشان می دهد.
12)المستجار: یعنی منجی و نجات دهنده است.
13)الشهید: شهادت که نشان نمایان ابوالفضل(ع) و در چهره او درخشندگی بسیار دارد و زمینه ساز این لقب است.
14)عمید: یاور دین خدا.
15)سفیر: نماینده محبت خدا.
16)صابر: شکیبا
17)محتسب: به حساب خدا گذارنده تلاشها.
18)موالی: جانباز و مدافع حق و ایثار کننده.
19)مستعجل: تلاشگری مهربان در برآوردن حاجات دیگران.
20)قهرمان علقمی: علقمی نام رودی بود که حضرت بر کناره آن به شهادت رسید.
21)فادی: فداکار
22)ضَیغَم: شیر
23)موثر: ایثارگر
24)ظهر الولایه: پشتیبان ولایت
25)ساعی: تلاشگر
26)واقی: پاسدار
27)صدیق: راست گفتار و درست کردار
28)بَطََل: گُرد
29)ناصر
30)مجاهد
دانستنی هایی در مورد کربلا
- حرکت امام حسین(ع) از مکه به کربلا: در روز عرفه.
- شهادت امام حسین (ع) در سن: 57 سالگی.
- مدت حضور امام حسین (ع) و اصحابش در کربلا به مدت: 8 روز.
- شهادت 9 نفر از فرزندان حضرت امام علی (ع) در کربلا.
- شهادت 3 نفر از فزرندان حضرت امام حسین (ع) در کربلا.
- بیمار دشت کربلا: امام سجاد (ع)
- قافله سالار اسیران: حضرت زینب
- شبیه پیامبر: حضرت علی اکبر
- زمین کربلا: اولین زمینی که خداوند آن را قداست بخشید.
- کوچکترین شهید کربلا: حضرت علی اصغر
- بزرگترین شهید کربلا: حبیب بن مظاهر
- شمر بن ذی الجوشن(لعنة الله علیه): در نهم محرم وارد کربلا شد.
- ورود جابر بن عبدالله انصاری در کربلا: در روز اربعین.
- آزاده شهید: حر
- ورود امام حسین (ع) در کربلا: روز جمعه دوم محرم.
- نخستین زائر امام حسین (ع): جابر بن عبدالله انصاری.
- آخرین شهید کربلا: سوَید
چارلز دیکنز(نویسنده معروف انگلیسی):
اگر منظور امام حسین (ع) جنگ در راه خواسته های دنیایی بود من نمی فهمیدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می نماید که او فقط به خاطر اسلام فداکاری خویش را انجام داد.
موضوعات مرتبط: ویژه نامه محرم ، قمر بنی هاشم.......سقای تشنه لبــ دشت کربلا.علمدار حسین ، ،
برچسبها:

عليرضا فداکار، معاون ستاد بازسازي عتبات عاليات در گفتگو با فارس با اشاره به سفر چند سال پيش خود به عتبات پس از سقوط صدام و زيارت سرداب حرم حضرت اباالفضلالعباس(ع) اظهار داشت: بنده در سال 82 و تقريبا 6 ماه پس از سقوط صدام به سرداب حرم حضرت مشرف شدم.
وي افزود: علت اينکه برخي از حرمهاي مطهر ائمه(ع) داراي سرداب هستند به اين خاطر است که به مرور زمان، زمينهاي اطراف حرم به خاطر ساخت و سازها، گذر زمان، وزش باد و شرايط جوي از سطح حرم بالاتر آمده است و به اين دليل سرداب ايجاد شده است به طور مثال در نجف اشرف علت اينکه حرم حضرت اميرالمؤمنين(ع) سرداب ندارد به اين خاطر است که حرم حضرت در بالاترين نقطه شهر واقع شده اما در کربلاي معلي، حرم حضرت سيدالشهدا و حرم حضرت اباالفضلالعباس(ع) در گودي واقع شده است.
فداکار خاطرنشان کرد: اما سرداب حرم حضرت اباالفضلالعباس(ع) حدودا 4 متر پايينتر از سطح حرم قرار دارد و ما به اتفاق شيخ مهدي کربلايي، امام جمعه حرم امام حسين(ع) به اين سرداب مطهر وارد شديم و در واقع تا پيش از اين تاريخ، سرداب حرم حضرت کاملا قفل بود و کسي اجازه ورود به آن را نداشت.
معاون ستاد بازسازي عتبات عاليات يادآور شد: در سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) چيزهايي ديدم که برايم آن روز را بعنوان شيرينترين و زيباترين روز طول عمرم رقم زد.
فداکار در توضيح مشخصات سرداب حرم حضرت اباالفضلالعباس(ع) گفت: پس از آنکه از صحن حرم وارد رواق ميشويد در ادامه شما وارد محدوده گنبدخانه ميشويد که ميتوان همين رواقها را در قسمت سرداب نيز در نظر گرفت که با عرض 1.5 متر در 2 متر به صورت گنبدي پوشانده شده و قسمت پايين پاي حضرت مسيري دارد که وارد محوطه گنبد خانه در قسمت سرداب ميشود.
معاون ستاد بازسازي عتبات عاليات افزود: در داخل سرداب وقتي به قسمت زير گنبدخانه رسيديم، بخشي بود که تا ارتفاع کمر به داخل آب رفتيم؛ در واقع محوطه داخل سرداب حرم حضرت تا ارتفاع حدود يک متر و 10 سانت در آب قرار دارد و اين قسمت از سرداب به گونهاي ساخته شده که يک نفر بيشتر نميتواند از آن عبور کند.
وي ادامه داد: پس از ورود به اين قسمت از سرداب، شيخ مهدي کربلايي در جلو حرکت ميکرد و من پشت سر او تا که به قبر مطهر حضرت اباالفضلالعباس(ع) رسيديم.
فداکار تصريح کرد: وقتي به قبر مطهر حضرت در سرداب رسيديم، من دست خود را به داخل آبي بردم که بر روي قبر مطهر حضرت ايستاده بود و جرعهاي از اين آب نوشيدم، تا ارتفاع حدود 10 سانت بر روي قبر مطهر حضرت آب ايستاده بود و به تمام مقدسات قسم تا آن لحظه از عمرم آبي گواراتر و زلالتر از اين آب نديده و ننوشيده بودم.
وي گفت: در آن لحظاتي که در داخل سرداب حرم حضرت اباالفضلالعباس(ع) در حرکت بوديم کسي متوجه حال خود نبود و و با حرکتمان، آب موج برميداشت؛ در آن لحظات اين احساس به من دست داد که اين آب در اطراف قبر به حضرت اباالفضل(ع) التماس ميکند و اگر روزي پردهها کنار رود، حقايق بزرگي مشخص ميشود، بواسطه اين آب بود که حضرت اباالفضلالعباس(ع) ساقي طفلان عطشان حرم در کربلا نااميد شد و تصور ميکنم که خداوند اينگونه مقدر کرده اين آب بايد براي ساليان سال همينطور دور قبر مطهر حضرت عباس(ع) دور بزند و در آن لحظه تنها چيزي که از ذهنمان ميگذشت اين بود که آب در حال التماس کردن به حضرت است.
فداکار با بيان اين نکته که در زماني که به داخل سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) رفته بودم زمستان بود، گفت: البته ممکن است که در فصل تابستان يا زمستان مقداري از سطح آب داخل سرداب تغيير کند و زمانيکه در داخل سرداب حرکت ميکنيم آب به ارتعاش درميآيد و اين تصور ايجاد ميشود که آب در حال حرکت است اما در واقع اين آب ساکن است و طبق قانون طبيعت اگر آب براي مدت کوتاهي در جايي راکد و ساکن باقي بماند، سبزه ميزند و طعم و بو ميگيرد و امکان استفاده از آن نيست اما آب سرداب حرم حضرت اباالفضلالعباس(ع) زلالترين، شفافترين و گواراترين آب اين عالم است.
وي با بيان اين نکته که سرداب حرم حضرت اباالفضلالعباس(ع) به حرم امام حسين(ع) راه ندارد و در گذشته حرم حضرت سيدالشهدا(ع) داراي سرداب بوده که به مرور زمان اين سرداب پر شده است، افزود: در حال حاضر مجددا سرداب حرم حضرت اباالفضلالعباس(ع) از قسمت گنبدخانه بسته شده و ديگر کسي حق ورود به اين سرداب را ندارد؛ در گذشته آب سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) براي تبرک در اختيار زائران قرار ميگرفت اما هماکنون اين کار نيز متوقف شده است.
معاون اجرايي ستاد بازسازي عتبات عاليات خاطرنشان کرد: زماني اين مسئله مطرح شده بود که آب سرداب حرم حضرت اباالفضل(ع) را به خاطر احتمال زياني که ميتواند براي بناي حرم داشته باشد قطع و خشک کنند اما اين احتمال مطرح شد که اگر اين آب قطع شود لايهاي که خشک ميشود ترک برميدارد و شايد همين عامل باعث شود که رواقهاي حرم نيز ترک بخورند و بناي ساختمان حرم حضرت با اين آب سازگار شده است و به اين دليل بود که چنين کاري انجام نشد.
وي با اشاره به قرار گرفتن بناي حرم حضرتاباالفضلالعباس بر روي اين سرداب و آبي که هميشه در سرداب حضرت وجود دارد، خاطرنشان کرد: قطعا ساختمان و بنايي که بر روي آب بنا شده باشد پس از گذشت مدت زماني تخريب ميشود و از بين ميرود اما بناي حرم حضرت اباالفضلالعباس(ع) از همان ابتدا بر روي اين سرداب و آب بنا شده و اين امر تأثيري بر روي استحکام حرم حضرت نداشته است؛ بسياري از کموکيف اين امر روشن نيست که اين موضوع چيزي جز معجزه نميتواند باشد.
موضوعات مرتبط: ویژه نامه محرم ، قمر بنی هاشم.......سقای تشنه لبــ دشت کربلا.علمدار حسین ، ،
برچسبها:
عباس،فرزند علی و امّ البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود.مادرش فاطمه، دختر حزام بن خالد بود که نیاکانش همه از دلیر مردان عرب بوده و در شجاعت و دلیری در دنیای عرب مشهور بوده اند.
امام علی( ع ) ده سال پس از وفات حضرت فاطمه ، با امّ البنین ازدواج کرد. خواستگاری این ازدواج را برادرش عقیل انجام داد .
می گویند هنگام ورود امّ البنین به خانه علی (ع) امام حسن و حسین بیمار بودند و او از آنان پرستاری کرد تا خوب شدند.امّ البنین اجازه نمی داد که اورا فاطمه صدا کنندزیرا می ترسید یاد غم های فاطمه برای علی و فرزندانش زنده شود و باعث ناراحتی آنان شود .
ثمره ازدواج علی(ع) با فاطمه بنت حزام،چهار پسر به نام های عباس،عون ، جعفر و عثمان بود که بزرگترین آن ها عبّاس بود.فاطمه را به علت داشتن این چهارپسر،امّ البنین(مادر پسران) نامیده اند.امّ البنین آن چنان به امیرالمؤمنین وفادار بودکه پس از شهادت آن حضرت ، شوهر دیگری اختیارنکردبا آن که بیش از بیست سال پس از آن حضرت زنده بود .
وقتی عباس به دنیا آمد،امام علی(ع) در گوش او اذان و اقامه خواند،نام خدا و رسول را به گوش او خواند و نام او را عباس نهاد . امام گاه گاهی قنداق عباس را در آغوش می گرفت، بازوانش را می بوسید و گریه می کرد .روزی امّ البنین علّت این گریه را پرسید ؛ امام در جواب فرمود : این دست ها در راه کمک به حسین قطع خواهند شد .
عباس در خانه علی و در دامان مادری با ایمان و وفادار و در کنار حسن و حسین (ع) رشد کرد واز این خاندان پاک درس های بزرگ انسانیت، شهادت و صداقت آموخت .
روزی حضرت علی (ع) ، عباس خرد سال را در کنار خود نشاند و به او گفت : بگو یک . عباس گفت : یک . امام فرمود : بگو دو . عباس از گفتن خودداری کرد. وقتی امام علت را جویا شدجواب داد : شرم می کنم با زبانی که خدا را به یگانگی خوانده ام ، دو بگویم .
عباس نه تنها در قامت رشید بود،بلکه در خِرَد برتر و در جلوه های انسانی هم رشید بود.او به یقین می دانست که برای چه روز عظیمی ذخیره شده و می دانست که برای عاشورا به دنیا آمده است .
عباس در سنین دوازده تا چهارده سالگی،زمانی که علی ( ع ) با دشمنان درگیر بود،در برخی از جنگ ها شرکت داشته و با آن که زیاداجازه جهاد به اوداده نمی شد،ولی درهمان نوجوانی حریف قهرمانان نامی عرب بوده است:
در یکی از روزهای جنگ صفّین،نوجوانی نقابدار از سپاه علی (ع) به میدان آمد.ترس و دلهره سپاه معاویه رادربرگرفت.هر کس ازدیگری می پرسید این نوجوان کیست که این طورشجاعانه پابه میدان جنگ نهاده است ؟ از سپاه معاویه کسی جرأت نکرد پا به میدان بگذارد.معاویه به سردار نامی خود،ابن شعثاء،دستور داد تا به جنگ این نوجوان برود؛ ابن شعثاء در جواب گفت: مرا حریف ده هزار نفردرجنگ می دانند،چگونه مرا به جنگ با کودکی می فرستی؟بهتر است یکی ازپسرانم رابرای کشتن او بفرستیم.معاویه قبول کردو ابن شعثاء فرزند بزرگ خود را برای جنگ بااین نوجوان به میدان فرستاد.امّا او دریک چشم به هم زدن به دست این نوجوان کشته شد.ابن شعثاء فرزنددوم خودرا فرستاد،او نیز کشته شدو به این ترتیب هرهفت پسراو کشته شدندوخود اوبا عصبانیّت پا به میدان گذاشت وبه آن نوجوان دلاور گفت:تو پسران مرا کشتی ، به خدا قسم پدر و مادرت را به عزایت خواهم نشاند.ولی خوداونیزدرمدّت کوتاهی به پسرانش پیوست.همه با تعجّب به این نوجوان شجاع نگاه می کردند. امام(ع) اورا پیش خودخواندونقاب او را برداشت وپیشانی اورا بوسید.همه با تعجّب دیدند که او عباس پسر امیرالمؤمنین است.
همچنین درجنگ صفین،زمانی که سپاه معاویه راه آب رابه روی امیرالمؤمنین و سپاهش بسته بودند؛امام (ع) جمعی رابه فرماندهی امام حسین (ع) جهت باز کردن راه فرستادکه عباس هم در آن جمع حاضر بوده و در رکاب برادرش جنگیده است .
عباس چهارده ساله بودکه پدرش درواقعه محراب خونین کوفه دررمضان سال چهلم هجری به شهادت رسید.او با چشمانی اشکبار و خاطری اندوهگین،شاهد دفن شبانه و پنهانی پدرش بوده است.او هرگز توصیه ای راکه پدرش در شب 21 ماه رمضان در آستانه شهادتش به عباس کرد ، از یاد نبرد . آری امام از او خواست که در عاشورا و در کربلا برادرش حسین را تنها نگذارد.
پس از شهادت امام علی (ع) عباس سال های تلخ امامت برادرش حسن (ع) را هم تجربه کرد.
سالهایی که حیله گری های معاویه و ستم های امویان اوج گرفته بود و بسیاری از یاران وفادار امام علی و امام حسن (ع)،از جمله حجر بن عدی و عمرو بن حمق به شهادت رسیدند.دورانی که وعّاظ در منبر ها معاویه را مدح و به علی (ع) ناسزا می گفتند .
وقتی امام حسن(ع) مسموم و شهید شد . عباس24 سال داشت.شهادت امام حسن بار دیگر بنی هاشم راسوگوار کرد عباس نیز به همراه خاندان پیامبر در غم واندوه ازدست دادن برادرش متأثّر و اندوهگین شد . عباس چند سال بعد از شهادت پدرش ، در سن هیجده سالگی با لُبابه دختر عبداللّه بن عبّاس ازدواج کرد . عبداللّه راوی حدیث و از شاگردان لایق و برجسته علی (ع) بود و لبابه در محیطی عرفانی و مذهبی تولدو رشد یافته بود.حاصل ازدواج عباس بالبابه دو فرزند به نامهای عبیداللّه و فضل بود.میگویند بعد از تولد فضل به عباس لقب ابوالفضل (پدر فضل ) دادند. امّا برخی دیگر عقیده دارند عباس به خاطر فضل بی پایانش به این لقب خوانده می شود .
عباس درهمه دوران زندگی اش،همراه برادرش امام حسین(ع) بود.او جوانی خودرا صرف خدمت به امام حسین (ع) کرد.او درمیان جوانان بنی هاشم شکوه و احترام خاصّی داشت و آنان مانند پروانه هایی برگرد شمع عباس حلقه ای از عشق و وفا به وجود آورده بودند.آنان حدودسی نفر بودند و در رکاب امام حسن و حسین (ع) همواره آماده شهادت و حماسه بودند .
پس از مرگ معاویه،هنگامی که حاکم مدینه امام حسین رابه دارالإماره دعوت کردتاپیام یزید را به او تسلیم نماید،عباس به همراه این سی نفردر بیرون ازدارالإماره حاضر بودندو ترس ازحضور آنان باعث شد که در آن روز هیچ خطری امام را تهدید نکند.
عباس سرپرستی قافله امام حسین را در کوچ به کربلا بر عهده داشت .او در کربلا حماسه ای آفرید که تاریخ نظیر آن را در برگ های خود ندارد . او با پس زدن امان نامه امویان بزرگترین درس وفاداری به معشوق را در جامعه انسانی به یادگار گذاشت .
در روز عاشورا و در صحرای سوزان کربلا ، عباس با دیدن لبهای خشکیده و چشمان اشکبار فرزندان امام (ع) ، بی اختیار مشک آب را بر دوش گرفت و رفت تا بزرگترین امتحان زندگی اش را پس دهد . اورفت و با شجاعت صف دشمن را شکست،خود را به آب فرات رساند، مشک را پر کرد و با لبهایی تشنه به آب ضلال فرات نظاره کرد،جرأت نکرد جرعه ای بنوشد.چون حسین و فرزندانش تشنه بودند و شایسته نبود او قبل از آن ها خود را سیراب کند .
دشمن خوب می دانست که تا بازوان عباس بر تن اوست،توان برابری با او را ندارند.به همین علّت بازوان عباس هدف قرار گرفت.عباس برای حفظ آب دو دست خود را از دست دادوبا ضربه های دشمنان از اسب به پایین افتاد .امام حسین(ع)خود را به بالین عباس رساندواو در آغوش برادر به دیدار محبوب شتافت و امام را با کوله باری ازغم و اندوه درکربلا تنها گذاشت.عباس در موقع شهادت 35 سال داشت .
امام سجّاد (ع) درباره عمویش عبّاس چنین می فرماید:خداوند،عمویم عباس را رحمت کند که درراه برادرش ایثارو فداکاری کرد و ازجان خود گذشت.چنان فداکاری کردکه دو دستش قطع شد.
خداوند نیز به او همانندجعفر بن ابی طالب،درمقابل آن دو دست قطع شده،دو بال عطا کردکه با آن ها در بهشت با فرشتگان پرواز کند.عباس نزد خدا، مقام و منزلتی داردبس بزرگ،که همه شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه می خورند و رشک می برند .
موضوعات مرتبط: ویژه نامه محرم ، قمر بنی هاشم.......سقای تشنه لبــ دشت کربلا.علمدار حسین ، ،
برچسبها:
رقيه (سلاماللهعليها) كه بود؟
اصل وجود دختري چهار ساله براي امام حسين (عليه السلام) در منابع شيعي آمده است، اما در بعضي منابع در اينباره اختلاف وجود دارد. در كتاب كامل بهايي نوشته علاءالدين طبري (قرن ششم هجري) قصه دختري چهار ساله كه در ماجراي اسارت در خرابه شام در كنار سر بريده پدر به شهادت رسيده، آمده است، اما در مورد نام او كه آيا رقيه بوده يا فاطمه صغري و يا غيره اختلاف است.
همچنين سيد بن طاووس در كتاب «لهوف» خود مينويسد: «شب عاشورا كه حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) اشعاري در بيوفايي دنيا ميخواند، حضرت زينب سلام الله عليها سخنان ايشان را شنيد و گريست. امام عليه السلام او را به صبر دعوت كرد و فرمود: «خواهرم ام كلثوم و تو اي زينب! تو اي رقيه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر داريد [و به ياد داشته باشيد] هنگامي كه من كشته شدم، براي من گريبان چاك نزنيد و صورت نخراشيد و سخني ناروا مگوييد و خويشتندار باشيد.»
شناسنامه حضرت رقیه
حضرت رقیه فرزند امام حسین علیه السلام است . بر اساس نوشته های بعضی کتابهای تاریخی، نام مادر حضرت رقیه(علیهاالسلام)، امّ اسحاق است که پیشتر همسر امام حسن مجتبی (علیهالسلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیهالسلام) به عقد امام حسین (علیهالسلام) درآمده است. در مورد تاریخ تولد حضرت رقیه چیزی معلوم نیست.
خواهران حضرت رقیه علیه السلام
در تعداد دختران امام حسین و نامهای آنها اختلاف وجود دارد. آنچه از منابع بدست می آید امام حسین علیه السلام دارای چهار دختر بنامهای فاطمه کبری، فاطمه صغری، سکینه و رقیه بوده است.
اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین علیه السلام در منابع شیعی آمده است در کتاب کامل بهائی نوشته علاء الدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است. اما در مورد نام او، آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و... اختلاف است.
لهوف سید ابن طاووس و حضرت رقیه
یکی از کتابهای کهن که در زمینه حضرت رقیه مطالبی نقل نموده، کتاب اللهوف از سیدبن طاووس است. وی مینویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) اشعاری در بی وفایی دنیا میخواند، حضرت زینب (علیهاالسلام) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیه السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید و خویشتن دار باشید.
سن حضرت رقیه و تاریخ شهادت ایشان
مشهور این است که ایشان سه یا چهار بهار بیشتر به خود ندیده و در روزهای آغازین صفر سال 61 ه .ق، پرپر شده است.
چگونگی شهادت و مرقد مطهر حضرت رقیه
بعد از واقعه عاشورا دشمن تمام کسانی را که زنده مانده بودند ، اسیر کرد. میان این اسرا، یک دختر کوچک هم دیده می شد. این دختر کوچک رقیه بود. رقیه دختر امام حسین علیهاالسلام که حالا بعد از شهادت پدرش به همراه عمه اش زینب و اسرای دیگر به طرف شام می رفت.
از داخل خرابه های شام، صدای یک کودک به گوش می رسید. تمام کسانی که در میان اسرا بودند، می دانستند که این صدای رقیه دختر کوچک امام حسین است. رقیه از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش را می گرفت. گویا خواب پدرش را دیده بود. در این حال یزید، دستور داد سر امام حسین علیه السلام را به رقیه نشان بدهند. وقتی حضرت رقیه علیهاالسلام سر بریده پدرش امام حسین علیه السلام را دید، با فریاد و ناله خودش را روی سر بریده پدرش انداخت و همان جا، از دنیا رفت.
مرقد مطهر حضرت رقیه علیها السلام در سوریه نزدیک به قبر حضرت زینب علیها السلام است.
اسيري حضرت رقيه سلامالله عليها
حضرت رقيه (عليها السلام) در واقعه عاشورا حدود سه يا چهار سال سن داشت كه بعد از شهادت امام حسين (عليهالسلام) و يارانش در عصر عاشورا به همراه ديگر زنان بنيهاشم توسط سپاه يزيد به اسيري رفت.
اما داستان شهادت حضرت رقيه عليهاالسلام از درون خرابههاي شام، صداي كودكي به گوش ميرسيد. همه آنهايي كه در ميان اسرا بودند، خوب ميدانستند كه اين صداي رقيه، دختر كوچك امام حسين عليهالسلام است. او حالا از خواب بيدار شده بود و سراغ پدرش را ميگرفت. انگار كه خواب پدرش را ديده بود. يزيد دستور داد سر امام حسين عليهالسلام را به دختر كوچك نشان دهند و او را ساكت كنند، اما وقتي حضرت رقيه عليهاالسلام و امام حسين عليهالسلام باز هم به هم رسيدند، اتفاق جانسوزي افتاد.
* اين بار، پدر در سوگ رقيه سلامالله عليها نشست
چقدر بيتابي دخترم! اين همه دلشكستگي چرا؟ مگر دستهاي كوچكت در امتداد نيايش عمه، تنها از خدا آمدن بابا را طلب نكرد؟ اينك آمدهام در ضيافت شبانهات و در آرامش خرابهات. كوچك دلشكستهام! پيشتر نيز با تو بودم و ميديدمت. شعله بر دامان و سوختهتر از خيمه آه ميكشيدي و در آميزه خار و تاول، آبله و اشك، صحراي گردان را به اميد سر پناهي ميسپردي.
مهربان دلشكستهام! صبور صميمي! مسافر غريب و كوچك من!
مگر نگفتي بابا كه آمد، آرام ميگيرم؛ اين همه ناآرامي چرا؟ مگر نگفتي بابا كه آمد سر بر دامانش ميگذارم و ميخوابم؟ نه ...، نه دختركم نخواب! ميدانم اگر بخوابي، ديگر عمه نميخوابد. ميدانم خواب تو، آرامش همه را آشفته ميكند.
نخواب دخترم!
دخترم! بگذار لبهاي چوب خوردهام امشب ميهمان بوسهاي باشد از پيشاني سنگ خوردهات؛ از گيسوي پريشان چنگ خوردهات؛ از شانههاي معصوم تازيانه ديدهات؛ از صورت رنگ پريده سيلي خوردهات. بگذار امشب، مثل شب آرامش تنور بر زانوان زهرا آسوده بخوابم. دخترم! نخواب! بگذار بابا بخوابد؛ و چنين شد كه رقيه سلامالله عليها، هنگامي كه سر پدر در آغوشش بود، جان سپرد.
منابع:
الدین طبري؛ لهوف سيد بن طاووس؛ چهل روز عاشقانه
موضوعات مرتبط: ویژه نامه محرم ، حضرت رقیه ، ،
برچسبها:
زندگی نامه علی اكبر (ع)
حضرت علی اكبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان،(1)سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود.
پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است.(2)
او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد .
ابوالفرج اصفهانی از مغیره روایت كرد: روزی معاویه بن ابی سفیان به اطرافیان و هم نشینان خود گفت: به نظر شما سزاوارترین و شایسته ترین فرد امت به امر خلافت كیست؟ اطرافیان گفتند: جز تو كسی را سزاوارتر به امر خلافت نمی شناسیم! معاویه گفت: این چنین نیست.
بلكه سزاوارترین فرد برای خلافت، علی بن الحسین(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) می باشد و در وی شجاعت و دلیری بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و فخر و فخامت ثفیف تبلور یافته است. (3)
نقل است روزی علی اكبر(ع) به نزد والی مدینه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او میبرد، در آخر والی مدینه از علی اكبرسئوال كرد نام تو چیست؟ فرمود: علی سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی، « ما یُریدُ اَبُوك؟ » پدرت چه می خواهد، همه اش نام فرزندان را علی می گذارد، این پیغام را علی اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنایت كند نام همه ی آنها را علی می گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه ی آنها را نیز فاطمه می گذارم.
درباره شخصیت علی اكبر(ع) گفته شد، كه وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. (4)
در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در كتاب خصائص الحسینیه آمده است: اباعبدالله الحسین هنگامی كه علی اكبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:
« یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، كه شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می كردیم.
بنا به نقل ابوالفرج اصفهانی، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومین خلیفه راشدین) دیده به جهان گشود.(5)
این قول مبتنی بر این است كه وی به هنگام شهادت بیست و پنج ساله بود. در برخی روایات هم سن ایشان را 28 ساله ذكر كرده اند، وی در مكتب جدش امام علی بن ابی طالب (ع) و در دامن مهرانگیز پدرش امام حسین(ع) در مدینه و كوفه تربیت و رشد و كمال یافت.
امام حسین (ع) در تربیت وی و آموزش قرآن ومعارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگیخت.
به هر روی علی اكبر(ع) در ماجرای عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسین(ع)بود و با دشمنانش به سختی مبارزه می كرد. شیخ جعفر شوشتری در خصائص نقل می كند: هنگامی كه اباعبد الله الحسین علیه السلام در كاروان خود حركت به سمت كربلا می كرد، حالتی به حضرت(ع) دست داد بنام نومیه و در آن حالت مكاشفه ای برای حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد استرجاع كرد: و فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون » علی اكبر(ع) در كنار پدر بود، و می دانست امام بیهوده كلامی را به زبان نمی راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودی؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان دیدم این كاروان می رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علی اكبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: آری ما بر حق هستیم. علی اكبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باكی نداریم،
گفتنی است، با این كه حضرت علی اكبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثفیف نكرد، بلكه هاشمی بدون و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:
أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن بیت الله آولی یا لنبیّ
أضربكَم با لسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ
وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحكُمُ فینا ابنُ الدّعی
وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است:السَّلامُ علیكَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل. (7)
علی اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا دویست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانید و سرانجاممرّه بن منقذ عبدی بر فرق مباركش ضربتی زد و او را به شدت زخمی نمود. آن گاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا كرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوك نیزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانیدند.
امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناك و متأثر گردید و در فراقش فراوان گریست و هنگامی كه سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود:
ولدی علی عَلَی الدّنیا بعدك العفا.(8)(فرزندم علی ،دیگر بعد از تو اف بر این دنیا)
در مورد سنّ شریف وی به هنگام شهادت، اختلاف است. برخی می گویند هجده ساله، برخی می گویند نوزده ساله و عده ای هم می گویند بیست و پنج ساله بود.(9)
اما از این كه وی از امام زین العابدین(ع)، فرزند دیگر امام حسین(ع) بزرگتر یا كوچك تر بود، اتفاقی میان مورخان و سیره نگاران نیست. روایتی از امام زین العابدین(ع) نقل شده كه دلالت دارد بر این كه وی از جهت سن كوچك تر از علی اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: كان لی اخ یقال له علیّ اكبر منّی قتله الناس ...(10)
مقبره حضرت علی اكبر علیه السلام در كربلای معلی پایین پای اباعبدالله الحسین علیه السلام است و در سلام زیارت عاشورا منظور از وعلی علی ابن الحسین ، آقا علی اكبر علیه السلام می باشد.
منبع سایت شهید آوینی
موضوعات مرتبط: ویژه نامه محرم ، حضرت علی اکبر ، ،
برچسبها:
عبدالله در مدینه النبی(علیه السلام) ولادت یافت.(2) سماوی میگوید: این که برخی گفتهاند علی اصغر در کربلا ولادت یافته است، چندان درست نیست. در مدح رباب همسر گرامی او شعری به امام حسین(علیه السلام) داده شده است:
«اعمرک اننی لاحب دارا تکون بها سکینة والرباب
احبهما و ابذل جل مالی و لیس لعاتب عندی عتاب(3)
«به جانت قسم، من خانهای را دوست دارم که در آن سکینه و رباب باشند؛
آنها را دوست دارم و تمام مالم را برای آنها خرج میکنم و هرگز خسته کنندهای مرا خسته نخواهد کرد.»
امرء القیس سه دختر خود را در مدینه به ازدواج حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) و امام مجتبی(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) در آورد که عبدالله و سکینه حاصل ازدواج رباب با امام حسین(علیه السلام) است.(4)
پینوشتها:
1- مقاتل الطالبیین، ص 89 .
2- ابصارالعین، ص 54 .
3- ابصارالعین، ص 54، مقاتل الطالبیین، ص 90 .
4- ابصارالعین، ص 54 .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نفرین امام سجاد (ع) بر قاتل على اصغر ( ع )
امام سجاد (علیه السلام) دعا کرد که قاتل على اصغر هرچه زودتر به انتقام و عذاب الهى گرفتار شود. منهال گوید: از کوفه به سفر حج مى رفتم که خدمت امام سجاد (علیه السلام) رسیدم. امام از من پرسید: آیا حرمله زنده است؟
گفتم: آرى، امام (علیه السلام) دست به دعا برداشت و گفت: خدایا! حرارت آتش و داغى آهن را به او بچشان !
وقتى به کوفه بازگشتم و دیدارى از مختار کردم، با هم به منطقه کناسه کوفه رفتیم. آنجا بودیم که حرمله را آوردند و مختار فرمان داد تا دست و پاى او را ببندند و در آتش افکنند و من با دیدن آن صحنه «سبحان الله» گفتم.
مختار پرسید: چرا چنین گفتى؟ جریان نفرین امام سجاد (علیه السلام) را به او گفتم و او به خاطر آن که دعاى امام به دست او مستجاب شده بود به سجده افتاد.(56)
بعضى نوشته اند: حرمله خطاب به مختار گفت: مهلت بده تا کارهایى را که کرده ام بیان کنم و قلبت را بسوزانم:
سه تیر سه شاخه داشتم که آنها را زهرآگین ساختم!
ـبا یکى از تیرها گلوى على اصغر را در آغوش حسین دریدم. با دوّمى، قلب حسین را هنگامى که پیراهن خود را بالا زد تا خون پیشانیش را پاک کند هدف قرار دادم و سوّمین تیر را به گلوى عبدالله بن حسن که در کنار عمویش حسین بود زدم.(57)
----------------------------------------
56 ـ حبیب السیر: میرخواند، غیاث الدین بن همام الدین الحسین، (942 ه .)، کتابفروشى خیّام.
57 ـ حلیة الأبرار: سید هاشم بحرانى (1107 ه .) دارالکتب العلمیه / قم.
عاشورا حماسه جاویدان سید محمد شفیعى مازندرانى1
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویژگى هاى حضرت على اصغر(ع)
1 ـ در توصیف او آمده است:«اَشبَهُ النّاسِ بِرَسُولِ اللهِ (صلى الله علیه وآله) » .(50)
2 ـ معروف است که سر مطهّر دو شهید از بدن جدا نشد و آن ها عبارتند از:
على اصغر و حُرّبن یزید ریاحى. لیکن بعضى نوشته اند: ابو ایّوب غنوى دستور داد تا جسد این کودک را بیابند و سرش را از تن جدا کرده، بالاى نیزه کنند و در مجلس عبیدالله سر امام حسین و سر على اصغر در یک تشت بوده است.
3 ـ امام (علیه السلام) از میان جسدهاى شهدا، تنها جسد على اصغر را دفن کرد.
4 ـ امام (علیه السلام) بدن على اصغر را با خون گلویش رنگین کرد و آنگاه او را دفن نمود.(51)
5 ـ على اصغر تنها شهیدى است که روى دست پدر جان داد. نوشته اند که در لحظه جان دادنش منادى از آسمان ندا داد:«دَعْهُ یا حُسَین فَإِنَّ لَهُ مُرْضِعاً فِی الْجَنَّةِ»;(52)«او را به خدا بسپار; زیرا در بهشت شیردهنده اى براى اوست.»
8 ـ امام خون او را به آسمان پاشید و قطره اى از آن به زمین نیامد.(53)
9 ـ در باره اثر تیر حرمله و اصابت آن به حلقوم او، آمده است: «فَذَبَحَهُ»(54) یعنى تیر گلویش را «برید»، در حالى که تیر در محل اصابت سوراخ ایجاد مى کند. به نظر مى رسدکه نوک تیر را پهن ساخته بودند و به همین علت گلوى او را بریده است.
10 ـ على اصغر مصداق کامل و بارز مظلومیت بود; چراکه او طفل بود و نمى توانست بر ضد سپاه دشمن کارى انجام دهد.
11 ـ پس از شهادت او امام (علیه السلام) سر به آسمان کرد و فرمود:«وَانْتَقِمْ لَنا مِنَ الظّالِمِینَ»;(55)«خدای ! انتقام ما را از جفاکاران بستان !»
12 ـ شهادت مظلومانه او، یکى از حوادث کم نظیر و فراموش نشدنى تاریخ است.
13 ـ تنها جنازه اى را که امام حسین (علیه السلام) تشییع کرد و از میدان تا کنار خیمه ها آورد، على اصغر بود.
------------------------
50 ـ تنقیح المقال: مامقانى (شیخ عبدالله)، چاپ حجرى.
51 ـ تهذیب الأحکام: شیخ طوسى، محمد بن الحسن (460 ه .) دارالکتب الاسلامیه، طهران
52 ـ تهذیب التهذیب: ابن حجر العسقلانى (852 ه .) دار صادر / بیروت.
53 ـ الجامع الصغیر: جلال الدین سیوطى (911 ه .) دارالفکر / بیروت
54 ـ جلاءالعیون: مولى محمد باقر مجلسى (1111 ه .) انتشارات رشیدى.
55 ـ جواهرالعقول فى شرح فرائدالاصول: محمد رضا الناصرى، الدار الاسلامیه.
عاشورا حماسه جاویدان سید محمد شفیعى مازندرانى
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باب الحوائج علی اصغر ( ع )
سلام بر تو که وقتی بابا و مولایت تنها و بی یاور شده بود و دیگر نه از حبیب خبری بود و نه از عباس.
با چشمانی گه نگران نیم نگاهی به خیمه ها داشت با مظلومیت تمام فریاد کرد:
آیا یاری کننده ای هست که مرا یاری کند؟
آیا فریادرسى هست که به امید رحمت خدا به فریاد ما برسد؟
آیا یاورى هست که به امید آنچه در نزد خداست ما را یارى رساند؟
دل کوچکت دیگر تاب نیاورد که امامت را اینگونه مظلوم و تنها ببینی . تشنگی سه روزه ات را بهانه کردی ( چه خوب بهانه ای پیدا کردی ! )
با ناله های کم جان و بی رمقت گفتی لبیک یا مولا به من نیز اذن میدان بده
و وقتی با تیر سیراب شدی و در آغوش پدر با شهد شهادت
مهر دیگری بر سند مظلومیت امامت زدی که تا همیشه تاریخ نشان دادی که این پیکار نبرد بر سر قدرت و حکومت نبود بلکه کینه ای بود که سالها دشمنان آل عبا (علیهم السلام) در دل نهان داشته بودند از آن زمان که رسول اکرم (ص)فرمودند : هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست .
در ارزش خونت همین بس که آسمان آن را از زمین دریغ کرد چه بسا که اگر بر زمین می رسید زمین تاب نمی آورد و دنیا به آخر می رسید .
یا علی اصغر تو باب الحوائجی هستی که با دستان کوچک خود گره های بزرگ را باز می نمایی .
بر ما نظر کن و دل آلوده ما را به کیمیای محبت خود جلا ده .
ای سند مسلمانی من .
ای باب الحوائج
علی اصغر .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تعداد اولاد حضرت امام حسین ( ع )
شیخ مفید (ره) فرموده که آن حضرت را شش فرزند بود چهار تن از ایشان پسران بودند :
1 - علی بن الحسین الاکبر ( امام سجاد (ع) ) و کنیت او ابو محمد است و نام مادرش شهربانو یا شاه زنان ـ دختر کسری یزجرد ( دختر یزدگرد پادشاه ساسانی ) ـ است . (1)
2 - علی بن الحسین الاصغر معروف به علی اکبر که در کربلا با پدرش شهید شد (به شرحی که در سایت آمده است) و مادرش لیلی دختر ابومره بن عروه بن مسعود ثقفیه است. او براساس گفته ی شیخ مفید در ارشاد، دو سال پس از وفات جدّش علی(ع) در روز عاشورای سال 42 هـ.ق، متولد شد و اولین فرد از بنی هاشم بود که به میدان رفت، وقتی اذن میدان خواست، امام(ع) به او اذن میدان داد و نگاه نومیدانه ای به او کرد و اشکش سرازیر شد و گریست و فرمود:(2) "خدایا! گواه باش جوانی را به میدان می فرستم که شبیه ترین مردم به پیغمبر تو، در خلقت و اخلاق، گفتار است، ما هر وقت مشتاق دیدار پیغمبرت می شدیم، به روی او نکاه می کردیم ." (3)
3 - جعفر بن الحسین است و مادر او زنی از قبیله قضاعیه، او در حیات پدر وفات یافت و اولادی نداشت .
4 - عبدالله ( معروف به حضرت علی اصغر ) و او نیز در کربلا در کنار پدر به زخم تیری شهید گشت (که در فرازهایی از عاشورا آمده است .) مادرش رباب، ـ دختر امرء القیس ـ میباشد. امرء القیس در مدینه سه دخترش را به ازدواج امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) درآورد که داستانش مشهور است. رباب به همسری امام حسین(ع) درآمد و سکینه و عبدالله، فرزندان حسین(ع) از رباب میباشند.
دهم رجب سال 60 قمری است. خانه امام حسین (ع) دو باره نور باران می شود و از پنجره کوچک آن، آسمان مدینه روشن می گردد. برای حسین (ع) دسته گلی زیبا فرو فرستاده بودند. اشک شوق و برق شادی او بر صورت نوزاد می نشیند و گلبرگ رخش را با شبنم صبحگاهی، با طراوت تر می سازد. خدا به حسین (ع) پسری دیگر عطا فرمود که نیازمند و غنی بر نامش دخیل بسته اند و قنداقه زیبایش را قبله نیازهای خود ساخته اند.
اما دختران :
5 ـ یکی سکینه است که مادر او رباب دختر امرء القیس است . سکینه روز پنجم ماه ربیع الاول سال117هـ.ق وفات کرد؛ وفات خواهرش فاطمه نیز همان سال است.(4)
6 ـ و دختر دیگر فاطمه نام داشت و مادر او ام اسحاق دختر طلحه بن عبید الله تیمیه است.
که البته در تعداد فرزندان حضرت امام حسین (ع) تا 9 تن نیز روایت شده است .
علی بن عیسی الاربلی در "کشف الغمة" گفته: اولاد حسین(ع) ده تن بودند؛ شش پسر و چهار دختر. سه تن از پسران وی علی نام داشتهاند و محمد و عبدالله و جعفر. علی اکبر در کربلا در برابر پدر جنگید و شهید شد و علی اصغر صغیر را تیر زدند؛ همچنین گفتهاند که عبدالله نیز با پدر کشته شد. دختران او زینب و سکینه و فاطمه بودند. نسل امام حسین(ع) از علی اوسط، یعنی زین العابدین(ع) است؛(5) البته قول قوی و قریب به صحت و نظر شیخ مفید است. پس در خاتمه میتوان گفت غیر از امام سجّاد(ع) و جعفر بن الحسین(ع) تمام فرزندان ذکور امام حسین(ع) در کربلا به شهادت رسیدند.
برگرفته از کتاب منتهی الامال، صفحه 658
1) بحارالانوار، ج 45، ص 329
الارشاد، ص 253
نفس المهموم، قم، ص 524، کشف الغمة فی معرفة الائمه، ص 214
2) اللهم اشهد أنه قد برز الیهم غلام اشبه الناس خلقاً و خلقاً و منطقاً برسولک، و کنّا اذا اشتقنا الی نبیّک نظرنا الیه
3) نفس المهموم، ص 308
4) نفس المهموم، ص 530
5) کشف الغمة، ص 214، بحارالانوار، ج 45، ص 331
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چگونگى شهادت على اصغر ( ع )
در چگونگى شهادت على اصغر،
دانستن چند نکته ضرورى است:
1 ـ آیا امام(علیه السلام)على اصغر را به میدان برد؟
بعضى مى نویسند: امام فرزند شیرخوار خود را در جلو خیمه به عنوان وداع مى بوسید که ناگه تیرى آمد و بر گلوى طفل نشست.(40)
سید بن طاووس در لهوف مى نویسد: پس از آن که نداى طلب یارى امام (علیه السلام) بلند شد، صداى شیون زنان خیام برخاست. امام (علیه السلام) کنار خیمه آمد و فرمود: خواهرم زینب!
«ناوِلینى وَلَدِىَ الصَّغیر حَتّى أُوَدِّعَهُ، فَأَخَذَهُ وأَوْمَأَ إِلَیْهِ لِیُقَبِّلَه، فَرَماهُ حَرْمَلةُ بْنُ کاهِل اَلأَسَدی(لع)(41)بِسَهْم فَوَقَعَ فی نَحْرِهِ فَذَبَحَهُ فَقالَ لِزَیْنَبَ: خُذیهِ، ثُمَّ تَلْقَّى الْدَّمَ بِکَفَّیْهِ فَلَمّا امْتَلأتا; رَمى بِالدَّمِ نَحْوَ السَّماءِ ثُمَّ قالَ: هَوْنٌ عَلَیَّ ما نَزَلَ بی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللهِ».
«فرزند خردسالم را بیاورید تا ـ به عنوان وداع ـ او را ببوسم، در این هنگام مردى به نام حرمله، فرزند کاهل اسدى، با تیر گلوى او را درید. امام (علیه السلام) خطاب به زینب فرمود: این کودک را از من بگیر و سپس مشت خود را از خون آن نازنین پر کرد و به آسمان پاشید و فرمود: تحمل آن بر من آسان است; زیرا در نظرگاه خدا هستیم.»
ابن اعثم کوفى نیز در «الفتوح» آورده است که امام (علیه السلام) در کنار خیمه، در حال وداع و بوسیدن کودک شیرخوار بود که تیرى آمد و بر سینه اش نشست و او جان داد و امام (علیه السلام) بدن او را دفن کرد.(42)
وى همچنین مى نویسد: امام (علیه السلام) على اصغر را به میدان آورد و فرمود: اى قوم، اگر من به زعم شم ـ گناهکارم، این طفل گناهى نکرده است، او را جرعه اى آب دهید. در این هنگام تیرى از سوى آن قوم آمد و بر گلوى طفل شیرخواره اصابت کرد و از آن سوى بر بازوى امام خورد. آن حضرت با دست خود تیر را از گلوى طفل بیرون آورد و او در دم جان داد. امام (علیه السلام) طفل رابه مادرش داد و فرمود: بگیر که از حوض کوثر سیراب گردید.
2 ـ آیا تقاضاى آب براى على اصغر، برخلاف روحیه والاى امام (علیه السلام) بود؟
در این باره اختلاف نظریه فراوان است; بعضى نوشته اند که امام(علیه السلام) خطاب به لشکر عمر سعد فرمودند:«اُسْقُوا هذا الرَّضِیعَ»;(43)«این کودک را سیراب کنید.»
استاد شهید مطهرى(رحمه الله)تقاضاى آب را برخلاف روحیه والاى امام (علیه السلام) مى دانند .(44)
ولى مرحوم آیتى] که شهید مطهرى در کتاب هایش به او عنایت ویژه اى دارد و از ایشان به عنوان فردى برجسته در تاریخ اسلام در روزگار ما یاد مى کند«مى نویسد: امام کودک تشنه کامى را به دست گرفت و گفت:«یا قَوم إِنْ لَمْ تَرْحَمُونی فَارْحَمُوا هذا الطِّفْلَ».(45)بعید نیست که امام (علیه السلام) على اصغر را به سوى سپاه عمربن سعد آورد به مردمان زمان خود و نسل هاى آینده بفهماند که حکومت طاغوتىِ اموى انسان ها را مسخ کرده و از هویت انسانى وانسانیت دور ساخته است، تا آنجاکه به جاى دادن آب به کودک تشنه لب، گلویش را با تیر دریدند.
علاّمه ملاّ احمد نراقى در طاقدیس، در باب حضور على اصغر (علیه السلام) در مقابل دشمن و چگونگى برخورد آنان با آن حضرت، چنین مى سراید:
هان! بیارید آن یکى فرزند من *** وان یکى نوباوه دلبند من
هین بیاریدش به قربانگه برم *** بهر مهمانى به سوى شه برم
مادرش را گر به پستان نیست شیر *** شیر جوشد از دم پیکان تیر
پس نهاد آن طفل بر قرپوس زین *** با نشاط آمد سوى میدان کین
پس به کف بگرفت آن دُردانه را *** سوخت هم دل خویش و هم بیگانه را
شربت آبى طلب کرد از عدو *** تامگر تر سازد آن کودک گلو
جانب صد تیر او را راست کرد *** عشق خونریزآنچه خود مى خواست کرد
شه گرفت آن طفل را بر روى دست *** گَرد خجلت بر رخ گردون نشست
چون پى قربانى اش بر کف نهاد *** شست دشمن از کمان تیرى گشاد
هین بگیر این جرعه آب زلال *** دیگر از بى شیرى اى کودک منال
آمد آن تیر و نشستن در گلو *** اى جهان دون، تفو بر تو، تفو
بر گرفت آن طفل خون آلود را *** آن ذبیح کعبه مقصود را
طفل خون آلوده در آغوش شاه *** شه عنان گرداند سوى خیمه گاه
کى پرستاران بگیرندش زمن *** دادم از پستان پیکانش لَبَن(46)
پرچم عشق حسینى بین که هفتاد و دو ملت *** در عجب از آن که هفتاد و دو تن جانباز دارد
اى بنازم آن سپاهى را که پیشاهنگ هنگش *** همچو اصغر، کودک شش ماهه اى سرباز دارد
3 ـ قبر على اصغر کجاست؟
نوشته اند که امام (علیه السلام) پیکر بى جان فرزند خردسالش را با خون گلوى او آغشت و با نوک شمشیر قبرى حفر کرد و او را در آن دفن نمود;(47)البته بر بدن او نماز نیز خواند .(48)
وى همچنین یادآور مى شود:«فَنَزَلَ الْحُسَین (علیه السلام) فَرَسه، وَ حَفرَ لَه بِطرف السیف، و رَماه بِدَمه، وَ صَلّى عَلَیهِ وَ دفنه».(49)
4 ـ چه مدت از عمر على اصغر مى گذشت؟
در ناسخ التواریخ آمده است، على اصغر شش ماهه بود و مادرش از شدّت عطش، شیرى در پستان نداشت تا به وى دهد.
و در مقتل منسوب به ابى مخنف مى خوانیم:«وَ لَهُ مِنَ الْعُمُرِ سِتَّة اَشْهُر»;«سن او شش ماه بود.»
--------------------
40 ـ تتمة المنتهى: شیخ عباس قمى، انتشارات داورى / قم
41 ـ تجارب الاُمم: أبوعلى مسکویه الرازى 421 ه .)، دارسروش / طهران
42 ـ تحفة الأحباب: ابن شعبة الحرّانى (قرن چهارم هجرى) مؤسسة النشر الاسلامى / قم.
43 ـ تذکرة الخواص: سبط ابن الجوزى (654 ه .) مکتبة نینوى ـ تهران
44 ـ تزکیة النفس: پرورش روح; سید محمد شفیعى
45 ـ تفسیر البرهان: سید هاشم بحرانى (1107 ه .)
46 ـ تفسیر الصافى: فیض کاشانى (1091 ه .) مؤسسة الاعلمى / بیروت
47 ـ تفسیر الکبیر: فخر رازى، محمد بن عمر بن الحسن (606 ه .)
48 ـ تمدّن اسلام: جرجى زیدان
49 ـ تنزیة الأنبیاء: سید مرتضى علم الهدى (436 ه .) منشورات الشریف الرضى / قم
عاشورا حماسه جاویدان سید محمد شفیعى مازندرانى
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شهادت حضرت على اصغر (ع) - کتب مختلف
هنگامى که امام علیه السلام شهادت خاندان وفرزندانش را دید و از آنان کسى جز امام و زنان و کودکان و فرزند بیمارش- امام سجّاد علیه السلام- نماند، ندا داد:
«هَلْ مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ؟ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ یَخافُ اللَّهَ فینا؟ هَلْ مِنْ مُغیثٍ یَرْجُوا اللَّهَ فِی إِغاثَتِنا؟ هَلْ مِنْ مُعینٍ یَرْجُوا ما عِنْدَاللَّهِ فِی إِعانَتِنا؟؛ آیا کسى هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟ آیا خداپرستى در میان شما پیدا مىشود که از خدا بترسد و ستم بر ما روا ندارد؟ آیا فریادرسى هست که براى خدا به فریاد ما برسد؟ آیا یارى کنندهاى هست که با امید به عنایت خداوند به یارى ما برخیزد؟».
با طنین افکن شدن نداى استغاثه امام علیه السلام، صداى گریه و ناله از بانوان حرم برخاست. امام علیه السلام به خیمهها نزدیک شد و فرمود:
«ناوِلُونی عَلِیّاً ابْنی الطِّفْلَ حَتّى اوَدِّعَهُ؛ فرزند خردسالم «على» را به من بدهید تا با او وداع کنم».
فرزندش را نزد وى آوردند. امام علیه السلام در حالى که طفلش را مىبوسید، خطاب به او فرمود:
«وَیْلٌ لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ إِذا کانَ خَصْمُهُمْ جَدَّکَ؛ بدا به حال این گروه ستمگر آنگاه که جدّت رسول خدا صلى الله علیه و آله با آنان به مخاصمه برخیزد؟». هنوز طفل در آغوش امام آرام نگرفته بود که حرملة بن کاهل اسدى، او را هدف قرار داد و تیرى به سوى وى پرتاب کرد و گلوى او را درید، خون سرازیر شد، امام علیه السلام دستها را زیر گلوى آن طفل گرفت تا از خون پر شد؛ آنگاه خونها را به سوى آسمان پاشید و گفت:
«اللَّهُمَّ إِنْ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ فَاجْعَلْ ذلِکَ لِما هُوَ خَیْرٌ لَنا؛ بار الها! اگر در این دنیا ما (در ظاهر) بر این قوم پیروز نشدیم، بهتر از آن را روزى ما فرما».
بعد از شهادت آن طفل، امام علیه السلام از اسب پیاده شد و با غلاف شمشیر، قبر کوچکى کند و کودکش را به خونش آغشته ساخت و بر وى نماز گذارد (و دفن نمود). «1»
علّامه مجلسى مىافزاید: امام فرمود:
«هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللَّهِ؛ این مصیبت بر من آسان است، چرا که در محضر خداست».
امام باقر علیه السلام فرمود: «فَلَمْ یَسْقُطْ مِنْ ذلِکَ الدَّمِ قَطْرَةٌ إِلَى الْأَرْضِ؛ از خون گلوى على اصغر که امام آنها را به آسمان پاشید، قطرهاى به زمین برنگشت!».
در روایت دیگرى آمده است که امام حسین علیه السلام فرمود:
«لا یَکُونُ أَهْوَنَ عَلَیْکَ مِنْ فَصیلٍ، اللَّهُمَّ إِنْ کُنْتَ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ، فَاجْعَلْ ذلِکَ لِما هُوَ خَیْرٌ لَنا؛ خدایا! فرزندم نزد تو کمتر از بچّه ناقه صالح پیامبر نیست. خدایا! اگر پیروزى (ظاهرى) را از ما دریغ داشتهاى بهتر از آن را روزى ما فرما!». «2»
معالى السبطین از قول ابومخنف شهادت طفل شیرخوار را به گونه دیگرى آورده است، مىگوید:
امام علیه السلام پس از شهادت على اکبر به خواهرش امّ کلثوم فرمود:
«یا اخْتاهُ اوُصیکِ بِوَلَدی الصَّغیرَ خَیْراً، فَانَّهُ طِفْلٌ صَغیرٌ وَ لَهُ مِنَ الْعُمْرِ سِتَّةُ أَشْهُرٍ؛ خواهرم! به فرزند خردسالم نیکى کن، او خردسال است و تنها شش ماه دارد».
امّ کلثوم عرض کرد: «برادرجان! این طفل به مدّت سه روز است که جرعه آبى ننوشیده است، از این گروه کمى آب بطلب!».
امام علیه السلام با شنیدن این سخن، طفلش را گرفت و به سوى دشمن روانه شد و فرمود:
«یا قَوْمِ قَدْ قَتَلْتُمْ أَخی وَ أَوْلادی وَ أَنْصارِی وَ ما بَقِی غَیْرُ هذَا الطِّفْلِ، وَ هُوَ یَتَلَظّى عَطَشَاً مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ اتاهُ إِلَیْکُمْ، فَاسْقُوهُ شَرْبَةً مِنَ الْماءِ؛ اى مردم! شما برادر و فرزندان و یارانم را کشتید و کسى جز این طفل که بى هیچ گناهى از تشنگى مىسوزد، نمانده است، او را با جرعه آبى سیراب کنید». «3»
و به تعبیر «نفس المهموم» امام علیه السلام فرمود:
«یا قَوْمِ، إِنْ لَمْ تَرْحَمُونی فَارْحَمُوا هذَا الطِّفْلَ؛ اى مردم اگر به من رحم نمىکنید به این طفل خردسال رحم کنید». «4»
امام علیه السلام در حال گفتن این سخنان بود که بناگاه تیرى از سوى ستمگرى سیاه دل- حرملة بن کامل اسدى- حلقوم طفل را پاره کرد و از گوش تا گوش را درید. امام حسین علیه السلام کف دستش را زیر گلوى بریده طفل گرفت و چون از خون پر شد، آن را به آسمان پاشید و در روایت دیگر آمده است، امام دستانش را زیر گلوى طفل گرفت و گفت:
«یا نَفْسُ اصْبِری فیما أَصابَکِ، الهی تَرى ما حَلَّ بِنا فی الْعاجِلِ فَاجْعَلْ ذلِکَ ذَخیرَةً لَنا فی الْاجِلِ؛ اى نفس! در برابر این همه مصیبت شکیبا باش! خدایا! تو مىبینى که در این دنیاى فانى چه مصائبى براى ما رخ داده، پس آن را براى روز رستاخیزمان ذخیره ساز!». «5»
در روایت دیگرى آمده است که امام علیه السلام گفت:
«اللَّهُمَّ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ دَعَوُنَا لِیَنْصُرُونا فَخَذَلُونا وَ أَعانُوا عَلَیْنا، اللَّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قِطَرَ السَّماءِ، وَ احْرِمْهُمْ بَرَکاتِکَ، اللَّهُمَّ لا تُرْضِ عَنْهُمْ أَبَداً، اللَّهُمَّ إِنَّکَ إِنْ کُنْتَ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ فی الدُّنْیا، فَاجْعَلْهُ لَنا ذُخْراً فِی الْآخِرَةِ وَ انْتَقِمْ لَنا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ؛ خدایا! تو مىدانى که اینان ما را دعوت کردند تا به یارىمان بشتابند ولى ما را رها کردند و در برابر ما بپاخاستند، خدایا! باران آسمان را از آنان دریغدار و آنان را از برکاتت محروم کن. خدایا هرگز از آنان خشنود مشو.
خدایا اگر در دنیا، پیروزى را از ما دریغ داشتهاى، آن را ذخیره آخرت ما قرار ده و از گروه ستمکاران انتقام ما را بستان». «6»
---------------------------------------------------------------
(1) مقتل الحسین خوارزمى، ج 2، ص 32 و بحارالانوار، ج 45، ص 46
(2) بحارالانوار، ج 45، ص 46- 47
(3) معالى السبطین، ج 1، ص 418
(4) نفس المهموم، ص 349
(5) معالى السبطین، ج 1، ص 419
(6) ینابیع المودّة، ج 3، ص 77
عاشورا ریشه ها انگیزهها، رویدادها پیامدها !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شهادت على اصغر علیه السّلام - غم نامه کربلا
وقتى که امام حسین علیه السّلام دید همه جوانان و دوستانش کشته شدند، تصمیم گرفت خود به میدان رفته و با دشمن بجنگد، به میدان آمد و صدا زد:
هل من ذابّ یذبّ عن حرم رسول اللَّه، هل من موحّد یخاف اللَّه فینا؟ هل من مغیث یرجو اللَّه باغاثتنا؟ هل من معین یرجو ما عند اللَّه فی اعانتنا
، آیا دفاعکنندهاى هست که از حریم حرم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم دفاع کند؟ آیا خداپرستى هست که در مورد ما از خدا بترسد؟ آیا دادرسى هست که به امید آنچه در نزد خدا است از ما دادرسى کند؟ آیا یاورى هست که به امید آنچه در نزد خدا است، به ما کمک کند؟
با شنیدن صداى مظلومانه امام حسین علیه السّلام، ناله و شیون بانوان حرم بلند شد، امام حسین علیه السّلام به در خیمه آمد، به زینب علیها السلام فرمود:
ناولینى ولدى الصّغیر حتّى اودّعه
، کودکم را به من بده تا با او خداحافظى کنم.
امام حسین علیه السّلام کودک را [که عبد اللّه یا على اصغر نام داشت] گرفت، همین که خواست او را ببوسد، در همین هنگام، حرملة بن کاهل اسدى او را هدف تیر قرار داد، آن تیر بر حلقومش نشست، و سر آن کودک را از بدن جدا نمود.
امام حسین علیه السّلام به زینب علیها السلام فرمود: این کودک را بگیر، سپس هر دو کف دستش را به زیر گلوى کودک گرفت، کف دستهایش پر از خون شد، آن را به سوى آسمان افکند و فرمود:
«هوّن علىّ ما نزل بى انّه بعین اللَّه
، آنچه اندوه مصیبت را برایم آسان کند، این است که خداوند مىبیند.»
امام باقر علیه السّلام فرمود: «از این خون، قطرهاى به روى زمین نریخت.»
در روایت دیگر مطلبى دیگر آمده که به عقل نزدیکتر است، زیرا آن وقت، وقت وداع با کودک نبود، چه آنکه امام علیه السّلام به کار جنگ اشتغال داشت، بلکه خواهرش حضرت زینب علیها السّلام از خیمه بیرون آمد و به برادر گفت: «برادرم! این پسر تو است که سه روز از عمرش گذشته که هنوز آبى نچشیده است، براى این نوزاد اندکى آب تحصیل کن.»
امام حسین علیه السّلام آن نوزاد را به دست گرفت، و به دشمنان خطاب نموده و فرمود:
یا قوم قد قتلتم شیعتى و اهل بیتى، و قد بقى هذا الطّفل یتلظّى عطشا، فاسقوه شربة من الماء
، اى مردم! شما شیعیان من
و خویشان مرا کشتید، و از آنها همین کودک باقى ماند، که از شدّت تشنگى، دهان را باز و بسته مىکند، او را با اندکى آب، سیراب کنید.
هنوز گفتارش تمام نشده بود که یکى از دشمنانش او را هدف تیر قرار داده، به طورى که آن تیر سرش را از بدنش جدا نمود، در این هنگام امام حسین علیه السّلام دشمنان را به مجازاتهاى سخت الهى به همان گونه که بعدا مختار و غیر او با آنها رفتار نمود، نفرین کرد.
غم نامه کربلا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شهادت على اصغر (ع ) - لهوف
چون حسین علیه السّلام قتلگاه جوانان و یارانش را نگریست، براى جنگ با دشمن با نفس نفیس خود عزیمت فرمود، و ندا در داد: «آیا مدافعى هست که از حرم رسول اللَّه دفاع کند؟ آیا خداشناسى هست که در حقّ ما هراس خدا را در پیش گیرد؟
آیا فریادرسى هست که به امید رحمت خدا به فریاد ما برسد؟ آیا یاورى هست که به امید آنچه در نزد خداست ما را یارى رساند؟».
در این وقت ناله زنان بلند شد، و امام به باب خیمه آمد و فرمود: خواهرم زینب، بچه کوچکمرا بیاور تا با وى وداع گویم، امام او را گرفت تا ببوسد، حرملة بن کاهل(یا عقبة بن بشر )تیرى انداخت که آن گلوگاه کودک را سوراخ کرد، امام به زینب فرمود: او را بگیر».
بعد خون صغیر را با دو کف دست بگرفت تا پر شدند و آن خون را بسوى آسمان پاشید و فرمود: «چه آسان است آنچه در محضر خدا بر من وارد مىآید!».
امام باقر علیه السّلام می فرماید: از آن خون قطرهاى به زمین فرود نیامد.
از طرق دیگر روایت شده که آن به عقل نزدیکتر است، چه زمان و حال زمان تودیع با کودک نبود زیرا امام به حرب و جنگ اشتغال داشته، و همانا زینب خواهر امام علیه السّلام کودک را آورد و گفت: این طفل تو سه روز است که آب نیاشامیده، برایش آبى طلب کن.
امام علیه السّلام کودک را بر روى دست گرفت و فرمود:
(یا قوم قد قتلتم شیعتی و أهل بیتی، و قد بقی هذا الطفل یتلظّى عطشا، فاسقوه شربة من الماء)
، «اى قوم! شیعیان و اهل بیتم را کشتید و فقط این طفل باقى مانده که از عطش بخود مىپیچد، او را با شربتى از آب سقایت کنید».
در بین سخنان امام مردى از دشمن تیرى انداخت که کودک را گلو برید، و امام آنان را نفرینى کرد آن گونه که به دست مختار و دیگران گرفتار آمدند.
لهوف
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شهادت حضرت علی اصغر (ع)
پس حضرت بر در خیمه آمد و به جناب زینب سلام الله علیه فرمود کودک صغیرم را به من سپارید تا او را وداع کنم، پس آن کودک معصوم را گرفت و صورت به نزد او برد تا او را ببوسد که حرمله بن کامل اسدی لعین تیری انداخت و بر گلوی آن طفل رسید و او را شهید کرد. و باین مصیبت اشاره کرده شاعر در این شعر:
فَقَبَّلَ مِنْهُ قَبْلهُ السَّهْمُ مَنْحَراً |
وَ مُنْعَطِفِ اَهْوی لِتَقْبیلِ طِفْلِهِ |
پس آن کودک را به خواهر داد، زینب سلام الله علیه او را گرفت و حضرت امام حسین علیه السلام کفهای خود را زیر خون گرفت همینکه پر شد به جانب آسمان افکند و فرمود سهل است بر من هر مصیبتی که بر من نازل شود زیرا که خدا نگران است.
سبط ابن جوزی در تذکره از هشام بن محمد کلبی نقل کرده که چون حضرت امام حسین علیه السلام دید که لشکر در کشتن او اصرار دارند قرآن مجید را برداشت و آنرا از هم گشود و بر سر گذاشت و در میان لشکر ندا کرد:
بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ کِتابُ الله وَجَدّدی مُحَمّّدٌ رَسُولُ اللهِ صَلّی الله عَلَیْه و الِهِ.
ای قوم برای چه خون مرا حلال میدانید آیا من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ آیا به شما نرسید قول جدم در حق من و برادرم حسن علیه السلام.
هذانِ سَیّدِا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّهِ.
در این هنگام که با آن قوم احتجاج مینمود ناگاه نظرش افتاد به طفلی از اولاد خود که از شدت تشنگی میگریست حضرت آن کودک را بر دست گرفت و فرمود:
یا قَوْمُ اِنْ لَمْ تَرْحَمُونی فَارْحَمُوا هذا الطّفْلَ.
ای لشکر اگر بر من رحم نمیکنید پس بر این طفل رحم کنید، پس مردی از ایشان تیری به جانب آن طفل افکند و او را مذبوح نمود. امام حسین علیه السلام شروع کرد به گریستن و گفت ای خدا حکم کن بین ما و بین قومی که خواندند ما را که یاری کنند بر ما پس کشتند ما را، پس ندائی از هوا آمد که بگذار او را یا حسین که از برای او مرضع یعنی دایهایست در بهشت.
در کتاب احتجاج مسطور است که حضرت از اسب فرود آمد و با نیام شمشیر گودی در زمین کند و آن کودک را به خون خویش آلوده کرد پس او را دفن نمود.
طبری از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام روایت کرده که تیری آمد رسید بر گلوی پسری از آن حضرت که در کنار او بود پس آن حضرت مسح میکرد خون را بر او و میگفت: اَلَلّهَمَّ احْکُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْم دَعَوْنا لِیَنْصُرُونا فَقَتَلُونا.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"مختار" با "حرمله" قاتل علی اصغر(ع) چه کرد؟
در كتاب «یك صد موضوع 500 داستان» نوشته سید على اكبر صداقت كه روایات متعددی در حوزه اخلاق و دین منتشر شده، در خصوص سرنوشت حرمله بعد از واقعه كربلا آمده است: « حرملة بن كاهل اسدى كوفى همان است كه كودك شیرخوار امام حسین (ع) را (به نام على اصغر) در آغوش امام یا روى دست وى با تیر به شهادت رساند.
منهال بن عمرو گوید: از كوفه به سفر حج رفتم و خدمت امام سجاد علیه السلام رسیدم. آن جناب از من پرسید از حرملة بن كاهل (قاتل شش ماهه علی اصغر بود) چه خبر داری؟ عرض كردم در كوفه زنده است؛ حضرت دست به نفرین او برداشت و از خدا خواست حرارت آتش و آهن را در دنیا به او بچشاند.
موضوعات مرتبط: ویژه نامه محرم ، حضرت علی اصغر ، ،
برچسبها:
چهار نفرینى كه درروزعاشورا مستجاب شد...
مردى كه دو پا و دو دست او قطع شده بود و هر دو چشمش نیز كور بود، فریاد مى زد:خدایا مرا از آتش نجات بده!
به او گفتند: از براى تو مجازاتى باقى نمانده، باز مى گویى خدایا مرا از آتش نجات بده؟
گفت: من در كربلا با افرادى بودم، كه امام حسین (ع) راكشتند، وقتى امام شهید شد، مردم لباسهاى او را به تاراج بردند، شلوار و بند شلوار گران قیمتى در تن آن حضرت دیدم، دنیاپرستى مرا به آن داشت تا آن بند قیمتى را از شلوار درآورم.
به طرف پیكر حسین (ع) نزدیك شدم، همین كه خواستم آن بند را باز كنم، ناگاه دیدم آن حضرت دست راستش را بلند كرد و روى آن بند نهاد! من نتوانستم دست آن مظلوم را كنار بزنم، لذا دستش را قطع كردم! همین كه خواستم آن بند را بیرون آورم، دیدم حضرت دست چپ خود را بلند كرد و روى آن بند نهاد! هر چه كردم نتوانستم دستش را از روى بند بردارم، بدین جهت دست چپش را نیز بریدم! باز تصمیم گرفتم آن بند را بیرون آورم، صداى وحشتناك زلزله اى را شنیدم! ترسیدم و كنار رفتم و شب در همان جا كنار بدن هاى پاره پاره شهدا خوابیدم.
ناگاه! در عالم خواب، دیدم كه گویا محمّد(ص) همراه على (ع) و فاطمه (س) وفاطمه(س) امام (ع) را بوسید و سپس فرمود:پسرم تو را كشتند، خدا كسانى را كه با تو چنین كردند بكشد!
شنیدم امام حسین (ع) در پاسخ فرمود:شمر مرا كشت و این شخص كه در اینجا خوابیده، دست هایم را قطع كرد.
فاطمه (س) به من روى كرد و گفت:خداوند دست ها و پاهایت را قطع و چشم هایت را كور نماید و تو را داخل آتش نماید!
از خواب بیدار شدم. دریافتم كه كور شده ام و دست ها و پاهایم قطع شده. سه دعاى فاطمه (س) به استجابت رسیده و هنوز چهارمى آن یعنى ورود در آتش - باقى مانده، این است كه مى گویم:خدایا! مرا از آتش نجات بده!
بحارالانوارجلد۱
موضوعات مرتبط: ویژه نامه محرم ، چهار نفرینى كه درروزعاشورا مستجاب شد... ، ،
برچسبها:
دگرگونی عالم پس ازشهادت امام حسین (ع)درروزعاشورا
پس ازشهادت آن بزرگوار،سپاه کوفه سه تکبیر(الله اکبر)کفتند!!زمین به سختی لرزیدوشرق وغرب تاریک شدومردم رازلزله وبرق فروگرفت وآسمان خون باریدوهاتفی(فریادزننده ای)ازآسمان نداکردکه :بخداسوگندامام فرزندامام وبرادرامام وپدرامامان،حسین بن علی،کشته شد.
ذریعة النجاةص147وقصه کربلانوشته علی نظری منفردص376
راوی گفت:درآن وقت غبارشدیدتوأم باتاریکی وطوفان سرخی که امکان دیدن نمی گذاشت آسمان رافراگرفت که آن گروه گمان کردندعذاب برآنهانازل گردیده وساعتها ادامه داشت.
منبع:مقتل الحسین مقرّم238وقصه کربلانوشته علی نظری منفردص376
امام صادق (ع)به زراره فرمود:ای زراره!آسمان چهل روزبرحسین (ع)خون گریست وزمین چهل روز به سیاهی گریست وخورشیدتاچهل روزبه گرفتگی وسرخی گریست وکوههاازهم پاشیدوفروریخت ودریاهامتلاطم گشت.
زیارت ناحیه بحارالانوارجلد98ص317وقصه کربلانوشته علی نظری منفردص377
1-برخورد ستارگان آسمان با يکديگر :
عن عيسى بن الحارث الكندي ، قال : لما قتل الحسين مكثنا سبعة أيام إذا صلينا فنظرنا إلى الشمس على أطراف الحيطان كأنها الملاحف المعصفرة ، ونظرنا إلى الكواكب يضرب بعضها بعضا .
تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 432 – 433 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .
عيسى بن حارث كندى مي گويد : هنگامي حسين بن على (عليه السلام) را شهيد كردند ، تا هفت روز ، هر گاه که نماز عصر را مي خوانديم مي ديديم آفتابي كه بر ديوارهاى خانه ها مي تابيد به قدري قرمز بود که گويا چادر هاي سرخ است که بر آن کشيده اند ، و مي ديديم که برخي از ستارگان همديگر را مي زدند (با يکديگر برخورد مي کردند) .
2 . آسمان خون گريه کرد :
عَنْ نَضْرَةَ الْأَزْدِيَّةِ قَالَتْ : لَمَّا أَنْ قُتِلَ الْحُسَيْنُ بن علي (عليهما السلام) مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً فَأَصْبَحْتُ وَ كُلُّ شَيْءٍ لَنَا مَلْآنُ دَما .
تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 ، 313 و الثقات ، ابن حبان ، ج 5 ، ص 487 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 – 228 .
نضره ازديه گويد : هنگامى كه حسين بن علي (عليهما السّلام) شهيد شدند ، آسمان خون باريد و ما همچنان مي ديديم كه تمام اشياء و اسباب ما مملو از خون است .
جعفر بن سليمان قال حدثني خالتي أم سالم قالت لما قتل الحسين بن علي مطرنا مطرا كالدم على البيوت والجدر قال وبلغني أنه كان بخراسان والشام والكوفة .
تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433 – 434 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 – 313 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 16 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 – 229 .
جعفر بن سليمان ، روايت كرده كه خالهام ، ام سالم ، گفت : هنگامى كه امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد ، باراني همانند خون بر ديوارها و خانه ها مي باريد . و گفت : به من خبر داند که همين باران خون ، در خراسان ، شام و كوفه نيز باريده است .
3 . اشک ريختن آسمان :
عن ابن سيرين قال لم تبك السماء على أحد بعد يحيى بن زكريا إلا على الحسين بن علي .
سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 225 – 226 .
ابن سيرين گفت : آسمان براي هيچ کسي جز يحيي بن زکريا و حسين بن علي (عليهم السلام) گريه نکرده است .
4 . تاريک شدن دنيا :
حدثنا خلف بن خليفة ، عن أبيه ، قال : لما قتل الحسين اسودت السماء ، وظهرت الكواكب نهارا حتى رأيت الجوزاء عند العصر وسقط التراب الأحمر .
تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 431 – 432 و تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226 .
خلف بن خليفه از پدرش نقل مي کند که گفت : زماني که امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد ، آن قدر آسمان تاريک شد که هنگام ظهر ستاره هاي آسمان ظاهر شدند ؛ تا جائي که ستاره جوزا در عصر ديده شده و خاک سرخ از آسمان فرو ريخت .
وقال : وقال علي بن مسهر ، عن جدته : لما قتل الحسين كنت جارية شابة ، فمكثت السماء بضعة أيام بلياليهن كأنها علقة .
تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 432 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226 .
علي بن مسهر از جده اش نقل مي كند كه مي گفت: هنگامي كه امام حسين به شهادت رسيد من دختري نوجوان بودم، آسمان چند شبانه روز درنگ نمود كه گويا لخته خون بود .
5 . سرخ شدن آسمان :
وقال علي بن محمد المدائني ، عن علي بن مدرك ، عن جده الأسود بن قيس : احمرت آفاق السماء بعد قتل الحسين بستة أشهر ، نرى ذلك في آفاق السماء كأنها الدم . قال : فحدثت بذلك شريكا ، فقال لي : ما أنت من الأسود ؟ ، قلت : هو جدي أبو أمي قال : أم والله إن كان لصدوق الحديث ، عظيم الأمانة ، مكرما للضيف .
تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 432 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .
علي بن مدرك از پدر بزرگش اسود بن قيس نقل مي كند كه گفت : پهنه آسمان پس از شهادت امام حسين به مدت شش ماه سرخرنگ شده بود كه ما آن را شبيه خون در آسمان مشاهده مي كرديم ، علي بن محمد مدائني از وي سؤال كرد : چه نسبتي با اسود داري ؟ گفت : او جد مادري من است گفت : به خدا سوگند كه او راستگو وامانتداري بزرگ وميهمان نواز بود .
وقال عباس بن محمد الدوري ، عن يحيى بن معين : حدثنا جرير ، عن يزيد بن أبي زياد ، قال : قتل الحسين ولي أربع عشرة سنة ، وصار الورس الذي كان في عسكرهم رمادا واحمرت آفاق السماء ونحروا ناقة في عسكرهم فكانوا يرون في لحمها النيران .
تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 434 – 435 و تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 313 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230.
يزيد بن ابي زياد مي گويد: من چهارده ساله بودم كه حسين بن علي به شهادت رسيد گياه ورس در بين لشكر به خاكستر تبديل شد و پهنه آسمان قرمز رنگ شد شتري را لشكريان ذبح كردند آتش از گوشتش زبانه مي كشيد .
عن هشام عن محمد قال تعلم هذه الحمرة في الأفق مم هو فقال من يوم قتل الحسين بن علي .
سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 .
هشام از محمد نقل مي كند كه گفت : مي داني سرخي افق از چه زماني بوده ؟ از روزي كه حسين بن علي به شهادت رسيد اين سرخي در افق ديده شد .
6 . ديوار دار الإماره خون گريه کرد :
حدثني أبو يحيى مهدي بن ميمون قال : سمعت مروان مولى هند بنت المهلب ، قال : حدثني بواب عبيد الله بن زياد أنه لما جئ برأس الحسين فوضع بين يديه ، رأيت حيطان دار الامارة تسايل دما .
تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433 – 434 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 .
هنگامى كه سر مبارك امام حسين عليه السلام را در برابر ابن زياد نهادند ، ديدم كه از ديوارهاى دارالاماره خون جارى مىگشت .
7 . گرفتن خورشيد :
عَن أَبُو قَبِيلٍ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (عليه السلام) كُسِفَتِ الشَّمْسُ كَسْفَةً بَدَتِ الْكَوَاكِبُ نِصْفَ النَّهَارِ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهَا هِي .
تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 و تلخيص الحبير ، ابن حجر ، ج 5 ، ص 84 و السنن الكبرى ، البيهقي ، ج 3 ، ص 337 .
هنگامى كه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد، خورشيد گرفت و آن قدر تاريك شد كه هنگام ظهر ستارههاى آسمان ظاهر گرديدند . از اين اتفاق چنين پنداشتم كه قيامت برپا شده است !
8 . جاري شدن خون تازه از زير سنگ ها :
( وقال ) يعقوب بن سفيان ثنا سليمان ابن حرب ثنا حماد بن زيد عن معمر قال َ أَوَّلُ مَا عُرِفَ الزُّهْرِيُّ تَكَلَّمَ فِي مَجْلِسِ الْوَلِيدِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ فَقَالَ الْوَلِيدُ أَيُّكُمْ يَعْلَمُ مَا فَعَلَتْ أَحْجَارُ بَيْتِ الْمَقْدِسِ يَوْمَ قُتِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ فَقَالَ الزُّهْرِيُّ بَلَغَنِي أَنَّهُ لَمْ يُقْلَبْ حجرا إِلَّا وَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبِيط .
تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 434 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 314 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 16 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 .
ابو بكر بيهقى از معروف روايت كرده كه وليد بن عبد الملك از زهرى پرسيد سنگهاى بيت المقدس در روز كشته شدن حسين بن على چه حالتى به خود گرفتند ، زهرى گفت : به من خبر دادند كه در روز شهادت حسين بن علي هر سنگى را كه از زمين بر مي داشتند در زير او خون تازه مي ديدند .
عَنْ أُمِّ حَيَّانَ قَالَتْ يَوْمَ قُتِلَ الْحُسَيْنُ أَظْلَمَتْ عَلَيْنَا ثَلَاثاً وَ لَمْ يَمَسَّ أَحَدٌ مِنْ زَعْفَرَانِهِمْ شَيْئاً فَجَعَلَهُ عَلَى وَجْهِهِ إِلَّا احْتَرَقَ وَ لَمْ يُقَلَّبْ حَجَرٌ بِبَيْتِ الْمَقْدِسِ إِلَّا أَصْيب تَحْتَهُ دَماً عَبِيطا
تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 434 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 و ...
از ام حيان نقل است كه گفت : روز شهادت حسين اسمان سه شبانه روز تاريك شد وهر كس دست به زعفران مي زد دستش مي سوخت و زير هر سنگي در بيت المقدس خون ديده مي شد .
محمد بن عمر بن علي عن أبيه قال أرسل عبد الملك إلى ابن رأس الجالوت فقال هل كان في قتل الحسين علامة قال ابن رأس الجالوت ما كشف يومئذ حجر إلا وجد تحته دم عبيط .
تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 16 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 – 230 .
عبد الملك شخصي را نزد پسر راس الجالوت فرستاد تا از وي بپرسد كه آيا نشانه اي از كشته شدن حسين درعالم ديده شده است يا نه ، او در پاسخ گفت : هيچ سنگي از زمين بر داشته نشد مگر اينكه خون تازه ديده مي شد .
9 . خاکستر شدن گياه ورس (اسپرک) :
( وقال ) ابن معين حدثنا جرير ثنا يزيد بن أبي زياد قال قتل الحسين ولي أربع عشرة سنة وصار الورس الذي في عسكرهم رمادا .
تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 434 – 435 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 313 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 .
يزيد بن ابي زياد مي گويد : من چهارده ساله بودم كه حسين بن علي به شهادت رسيد گياه ورس در بين لشكر به خاكستر تبديل شد .
( وقال ) الحميدي عن أبن عيينة عن جدته أم أبيه قالت لقد رأيت الورس عاد رمادا ولقد رأيت اللحم كأن فيه النار حين قتل الحسين .
تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 435 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 313 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 16 .
ابن عيينه از مادر بزرگ پدري اش نقل مي كند كه گفت : هنگام شهادت حسين گياه ورس را ديدم كه تبديل به خاكستر شد و در گوشتها آتش مي ديدم .
وقال محمد بن المنذر البغدادي ، عن سفيان بن عيينة : حدثتني جدتي أم عيينة : أن حمالا كان يحمل ورسا فهوى قتل الحسين ، فصار ورسه رمادا .
تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 435 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .
ام عيينه مي گويد : شخصي در حال حمل گياه ورس بود به ذهنش افتاد كه براي جنگ باحسين او هم شركت كند كه ناگهان گياه تبديل به خاكستر شد .
أخبرنا أبو محمد السلمي أنا أبو بكر الخطيب وأخبرنا أبو القاسم بن السمرقندي أنا أبو بكر قالا أنا أبو الحسين أنا عبد الله نا يعقوب نا أبو نعيم نا عقبة بن أبي حفصة السلولي عن أبيه قال إن كان الورس من ورس الحسين يقال به هكذا فيصير رمادا .
تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 – 231 .
ورس : همان اسپرك است كه گياهى است شبيه به كنجد با برگ هاى سبز رنگ كه از رنگ آن براى رنگ كردن لباس ها استفاده مىشود و در يمن زياد مىرويد و لباس ورسى ، لباس سرخ رنگ را گويند .
11 . تلخ شدن گوشت شتر غنيمت گرفته شده از امام :
عَنْ جَمِيلِ بْنِ مُرَّةَ قَالَ أَصَابُوا إِبِلًا فِي عَسْكَرِ الْحُسَيْنِ (عليه السلام) يَوْمَ قُتِلَ فَنَحَرُوهَا وَ طَبَخُوهَا قَالَ فَصَارَتْ مِثْلَ الْعَلْقَمِ فَمَا اسْتَطَاعُوا أَنْ يُسِيغُوا مِنْهَا شَيْئا .
تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 306 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 435 – 436 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 16 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .
جميل بن مره گويد : شترى از لشكرگاه حسين بن علي را در روز شهادت او غارت گرفتند ، و سپس او را نحر كرده و طبخ نمودند ، راوى گويد : گوشت او آن چنان تلخ شد که آنان نتوانستند از آن گوشت استفاده كنند .
12 . ديده شدن آتش درگوشت شتر غنيمت گرفته شده :
وقال محمد بن عبد الله الحضرمي : حدثنا أحمد بن يحيى الصوفي ، قال : حدثنا أبو غسان ، قال : حدثنا ، أبو نمير عم الحسن ابن شعيب ، عن أبي حميد الطحان ، قال : كنت في خزاعة فجاؤوا بشئ من تركة الحسين فقيل لهم : ننحر أو نبيع فنقسم ؟ قالوا : انحروا ، قال : فجعل على جفنة فلما وضعت فارت نارا .
تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 435 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .
از حميد طحان روايت شده است كه در قبيله خزاعه بودم، از جمله چيزهائى كه از امام حسين عليه السلام چپاول شده بود و به آن قبيله آورده بودند، يك شتر بود. مردم آن قبيله گفتند : اين شتر را نحر كنيم و يا معامله نمائيم ؟ كسى كه شتر را آورده بود گفت : مىخواهم آن را نحر كنيد .
حميدگفت : سپر را براى نحر كردن آن حيوان آماده ساختم ، همين كه شتر را خوابانيده و سپر را به زمين گذاشتم و آماده كشتن آن بوديم، ناگهان آتشى از آن سپر مانند آب فوران كرد !
( وقال ) ابن معين حدثنا جرير ثنا زَيْدِ بْنِ أَبِي الزِّنَادِ قَالَ قُتِلَ الْحُسَيْنُ وَ لِي أَرْبَعَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ صَارَ الْوَرْسُ رَمَاداً الَّذِي كَانَ فِي عَسْكَرِهِمْ وَ احْمَرَّتْ آفَاقُ السَّمَاءِ وَ نَحَرُوا نَاقَةً فِي عَسْكَرِهِمْ فَكَانُوا يَرَوْنَ فِي لَحْمِهَا النِّيرَان .
تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 434 – 435 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 313 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 .
ابن معين از جرير از يزيد بن زياد روايت مىكند كه او گفت : سالى كه امام حسين عليه السلام به شهادت نائل آمد ، من چهارده سال داشتم ( و همان روزها شنيدم كه آثارى در پى شهادت آن حضرت در لشكر مخالفان ظاهر گرديده ، از جمله آن كه) گياهان ورس در لشكرگاه آنها خاكستر شد ، و آسمان سرخگون گرديد ، و در لشكرگاه شترى را نحر كردند ولى مثل اين بود كه آتش در آن نهاده بودند !
برگرفته شده از:http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=91
موضوعات مرتبط: ویژه نامه محرم ، دگرگونی عالم پس ازشهادت امام حسین (ع)درروزعاشورا ، ،
برچسبها: