نان و گُل
او دست هایی مهربان داشت
پروانه ها را پر نمی داد
او شمع مردم بود و اشکش
بوی گل و پروانه می داد
او خوب بود، او نان خودر
با دیگران تقسیم می کرد
او با خدا بود و خودش را
تنها به او تسلیم می کرد
نان و گُل و خواب و خدا را
تنها برای خود نمی خواست
با این همه می دید بر خاک
مانند کوهی تک و تنهاست
او مثل خورشید جهان تاب
تا آخرین لحظه درخشید
تا این که جان خودش را هم
مانند نان خویش بخشید
محمد کاظم مزینانی
موضوعات مرتبط: کودکـــــــــانه ، شعر خونی ، ،
برچسبها:
هدیه امام خمینی رحمه الله
دوستان خوبم! رهبر محبوب ما امام خمینی رحمه الله ، سالروز تولد حضرت زهرا علیهاالسلام را روز مادر معرفی کردند. ما هر سال علاوه بر اینکه این روز فرخنده را جشن می گیریم، به مامان های خوبمان هم تبریک می گوییم. به دیدن مادر بزرگ های مهربان هم می رویم و با دادن هدیه ای هر چند کوچک، عشق و علاقه خود را به آنها نشان می دهیم و از زحمت هایی که برای ما کشیدند، تشکر و قدردانی می کنیم. عزیزان خوبم! آیا می دانید بهترین تشکر و قدردانی از مادران خوب و مادر بزرگ های مهربان چیست؟ بله، همینطور است؛ احترام گذاشتن به آنها، گوش دادن به حرف آنها، و کمک کردن در کارها می تواند بهترین هدیه برای آنها باشد.
موضوعات مرتبط: کودکـــــــــانه ، داستانها ، ،
برچسبها:
احترام به مادر
عزیزان من! خدای خوب و مهربان درباره احترام به پدر و مادر، در قرآن مجید خیلی سفارش کرده است؛ به طوری که اگر پدر و مادر از شما راضی و خشنود باشند، در حقیقت خدا را از خودتان خشنود کردید. دوستان خوبم! شاید بعضی از شما عزیزان این حدیث را شنیده باشید که حضرت محمد صلی الله علیه و آله می فرمایند: «بهشت زیر پای مادران است». این حدیث مقام و ارزش بالای مادر را نزد خدای مهربان نشان می دهد. همه ما باید قدر پدر و مادرمان را بدانیم و سعی کنیم آنها را همیشه از خودمان راضی نگه داریم، تا خدا هم از ما راضی باشد. گل های نازم! چه خوب است که هر روز برای ما روز مادر باشد و هر روز توی این فکر باشیم که آن ها را خوشحال کنیم و با انجام دادن کارهای خوب مان بهترین هدیه ها را به آنها بدهیم.
اینم یه کاردستی زیبا برای روز مادر
کارت تبریک کودکانه روز مادر
موضوعات مرتبط: کودکـــــــــانه ، پند آموز و دانستنی ، ،
برچسبها:
قصه برای روز مادر
ارزش احترام به مادر
«اویس» نام چوپانی بود که با مادر پیرش زندگی می کرد. او از مادرش پرستاری می کرد. اویس تعریف پیامبر اسلام را خیلی شنیده بود. دلش می خواست هر طور شده آن حضرت را از نزدیک ببیند. از مادر برای رفتن به مدینه و دیدن حضرت محمد صلی الله علیه و آله اجازه خواست. مادر اجازه داد؛ اما شرط کرد که بیشتر از نصف روز در مدینه نماند و زود برگردد. اویس قبول کرد و به طرف شهر مدینه رفت و به خانه پیامبر رسید؛ اما متأسفانه پیامبر نبود. تا ظهر صبر کرد، آن حضرت نیامد. اویس با ناراحتی فراوان از این که موفق نشده بود پیامبر را ببیند به خانه برگشت.
پس از مدتی پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه آمدند و فرمودند: «من نوری می بینم که بر این خانه تابیده. چه کسی در نبود من به این جا آمده؟» گفتند: «چوپانی به نام اویس». پیامبر فرمود: «اویس به خاطر احترام به مادر دارای مقام والایی است».
موضوعات مرتبط: کودکـــــــــانه ، داستانها ، ،
برچسبها:
وفات حضرت زینب(س)
هنوز مردم غم از دست دادن امام حسین علیه السلام را فراموش نکرده بودند که زینب کبری علیهاالسلام خواهر بزرگوار او و دختر نمونه حضرت علی علیه السلام بار سفر بست و از دنیا رفت و غم مسلمانان را تازه تر کرد. آن روز 15 رجب بود. آسمان از این حادثه غم انگیز رنگ ماتم گرفته بود. الان سال ها از آن حادثه گذشته است. امروز هم 15 رجب است و سالگرد رحلت حضرت زینب علیهاالسلام . به همین دلیل دل های همه عاشقان او، غمگین است و دوست دارند به زیارت حضرت زینب علیهاالسلام بروند. ما امروز یاد آن حضرت را گرامی می داریم و رحلتش را به شما و خانواده عزیزتان تسلیت می گوییم.
موضوعات مرتبط: کودکـــــــــانه ، داستانها ، ،
برچسبها:
کوثر قرآن
برای حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرزند پسری باقی نمانده بود؛ به همین دلیل، آدم های بد در شهر مکه، ایشان راسرزنش می کردند؛ چون آن ها فکر می کردند هر کس پسر نداشته باشد بعد از مرگش هیچ نامی از او باقی نمی ماند، غافل از اینکه خداوند به پیامبر دختری خواهد داد که فرزندان او از بهترین و مهم ترین انسان ها می شوند و خود او نیز بانوی اول جهان خواهد شد. بعد از تولد حضرت زهرا علیهاالسلام خداوند در یک سوره کوچک به نام «کوثر» این خبر را داد که دشمنان حضرت، بی نام و نشان می مانند نه ایشان. بچه ها! خوب است این سوره کوچک را که مژدگانی خدا به پیامبر است، با هم بخوانیم و تولد حضرت زهرا علیهاالسلام را به پدر بزرگوارشان با این هدیه، تبریک بگوییم.
عزیز بابا
«فاطمه، عزیزترین مردم نزد من است». حضرت محمد صلی الله علیه و آله علاقه زیادی به حضرت زهرا علیهاالسلام داشتند. فاطمه زهرا علیهاالسلام هم خیلی بابا را دوست داشتند و همیشه همراه پدر و کمک ایشان بودند. وقتی تنها پنج سال داشتند، ابوطالب، عموی پیامبر، و مادرشان حضرت خدیجه علیهاالسلام به سوی خدا پرکشیدند و پیامبر ماند و دخترش حضرت فاطمه علیهاالسلام . این دختر کوچک، مانند مادری مهربان از پدر نگهداری می کرد. وقتی دشمنان پیامبر، در بیرون از خانه ایشان را اذیت می کردند و گاهی لباس پیامبر را کثیف می کردند، فاطمه علیهاالسلام در خانه از پدر پذیرایی می کرد و با دستان کوچکش لباس های پدر را می شست.
بانوی اول
از بین تمام زن های دنیا، چهار زن به عنوان بهترین زنان از سوی پیامبر معرفی شدند: آیا شما نام آن ها را می دانید؟ حضرت مریم (مادر عیسای پیامبر)، حضرت آسیه (همسر فرعون که ایمان آورد و شهید شد)، حضرت خدیجه علیهاالسلام (همسر پیامبر صلی الله علیه و آله ) و حضرت فاطمه علیهاالسلام . آیا می دانید از این چهار نفر، کدام یک رتبه اول را دارند؟
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ، حضرت فاطمه علیهاالسلام را به عنوان نفر اول زنان دنیا معرفی کردند و فرمودند: «فاطمه، سرور زنان دنیاست».
در خدمت مادر باش
«بهشت زیر پای مادران است».
این جمله زیبا را هم پیامبر فرموده اند و هم دختر ایشان حضرت زهرا علیهاالسلام . اما حضرت فاطمه علیهاالسلام قبل از گفتن این جمله یک دستور زیبای دیگر هم داده اند، خوب گوش کنید:
«در خدمت مادر باش، زیرا بهشت زیر پای مادران است».
چه خوب است امروز که روز مادر است، این سخن زیبای حضرت زهرا علیهاالسلام را به کار بندیم و فرزند خوبی برای مادر و پدرمان باشیم.
مسابقه خوشنویسی
روزی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به نوه های خود، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام فرمودند: «هر کس خط زیباتری دارد، قوی تر است». حسن و حسین علیهماالسلام ، هر کدام خط زیبایی نوشتند و از پیامبر خواستند تا درباره بهترین خط نظر بدهد. پیامبر قبول نکردند و فرمودند: «از مادرتان بخواهید که خط بهتر و زیباتر را انتخاب کند. حضرت زهرا علیهاالسلام وقتی به نوشته ها نگاه کردند، دیدند هر دو خط زیباست. با خود گفتند: «من چه می توانم بکنم و چگونه میان این دو کودک داوری کنم» سرانجام فکری به ذهنش رسید و فرمود: «من رشته این گردنبندی که دارم را پاره می کنم و دانه های آن را بر سر شما می ریزم و میان شما پخش می کنم. هر کدام از شما دانه های بیشتری جمع کند، خط بهتر و قدرت بیشتری دارد». با این کار، شادی و خنده تمام فضای خانه را پر کرد.
نام های آسمانی
انسان های خوب، اسم های خوبی هم دارند؛ اسم هایی که خوبی ها را بیان می کند. دختر پیامبر صلی الله علیه و آله ، حضرت زهرا علیهاالسلام نیز، چون بهترین بانوی دنیا هستند، بهترین نام ها را دارند؛ نام هایی که بسیاری از آن ها، روی دختر خانم های عزیز گذاشته شده. بعضی از نام های آسمانی حضرت زهرا علیهاالسلام در این سخن امام صادق علیه السلام آمده است: «فاطمه علیهاالسلام ، نزد خداوند نُه نام داشت:
فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهرا».
پس مبارک باد بر آن دختر خانم هایی که پدر و مادرشان نام های آسمانی و زیبای حضرت زهرا علیهاالسلام را بر ایشان انتخاب کرده اند.
موضوعات مرتبط: کودکـــــــــانه ، داستانها ، پند آموز و دانستنی ، ،
برچسبها:
کوه حرا
در کشور عربستان و در شهر مکّه، کوهی وجود دارد که نام آن «حَرا» است. در بالای این کوه، غاری کوچک قرار دارد که قسمتی از آن را نور خورشید روشن می کند و قسمت های دیگرش، تاریک است. کسانی که به زیارت خانه خدا و سفر حج می روند، یکی از جاهایی که حتماً به دیدنش می روند، غار حرا است؛ چون آن مکان، جایی است که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله روزها و شب های زیادی به آن جا می رفت و به راز و نیاز با خدا مشغول می شد.
راز آن شب
سالیان دور در یکی از شب های پایانی ماه رجب، در گوشه ای از شهر مکه و در قله کوهی به نام حرا، اتفاق بزرگی افتاد؛ اتفاقی که سرنوشت انسان ها را عوض کرد و مژده بزرگی برای آدم ها آورد. در آن شب، حضرت محمد صلی الله علیه و آله که 40 ساله بود، در غار حرا مثل شب های دیگر مشغول عبادت و راز و نیاز با خدای مهربان بود. ناگهان دید فرشته ای زیبا وارد غار شد. فرشته نزدیک و نزدیک تر می شد. از چهره اش پیدا بود که خبر مهمی دارد. نام آن فرشته جبرئیل بود.
پیامبر و فرشته
«جبرئیل امین»، فرشته پیام رسان خداوند، به غار حرا نزد پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله رفت تا خبر مهمی را به او بگوید. جبرئیل نوشته ای به همراه خود آورده بود و از حضرت محمد صلی الله علیه و آله می خواست تا آن را بخواند. پیامبر فرمود: «نمی توانم بخوانم.» فرشته دوبار دیگر از پیامبر خواست تا نوشته را بخواند و سرانجام لب های آسمانی پیامبر مشغول خواندن شد. چه جمله های زیبایی بود!
بخوان به نام خدا
شب مبعث یعنی شبی که فرشته بزرگ «جبرئیل» به دیدار پیامبر صلی الله علیه و آله در غار حرا رفت، شب آغاز یک مأموریت بزرگ و مهم بود. فرشته آمده بود تا به حضرت محمد صلی الله علیه و آله خبر پیامبر شدنش را از سوی خداوند اعلام کند. او از پیامبر خواست تا اولین کلمه های دین جدید، اسلام، را بخواند. آن کلمه ها، آیه های اولین سوره قرآن بودند: «بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید...»
آغاز راه
وقتی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله اولین آیه های قرآن را خواند، فرشته مهربان نگاهی به پیامبر کرد و گفت: «ای محمد! تو فرستاده خدایی و من جبرئیل هستم» او با این جمله، آغاز یک مأموریت مهم را به پیامبر اعلام کرد. پیامبر مأمور شده بود تا مردم را از گمراهی و بدبختی نجات دهد و به سوی سرزمین ستاره ها و خوشبختی راهنمایی کند.
دین دانش و پاکی
اولین سخنانی که جبرئیل از سوی خداوند برای پیامبر آورد، نشان می داد که انسان ها به یک دین و برنامه جدید که کامل ترین و آخرین دین خدا بود، دعوت شده اند. دینی که دانایی و پاکی از مژده های آن بود. دینی که از مردم می خواست تا از گمراهی و نادانی دست بردارند و به خواندن و یادگیری و دانایی روی بیاورند و تلاش کنند تا پاک ترین انسان ها شوند. این برنامه برای همه انسان ها بود و پیامبر مأمور شده بود تا آن پیام را به گوش همه مردم برساند.
همیشه با خدا
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از همان کودکی به یاد خدا بود و با او صحبت می کرد. زمانی که چهارساله بود و در صحرا پیش دایه خود حلیمه زندگی می کرد، روزی از مادر خواست که همراه برادران خود، به گردش برود. حلیمه لباس های محمد صلی الله علیه و آله را مرتب کرد و او را آماده گردش ساخت. پیش خود فکر کرد که نکند دیوهای صحرا به او آسیب برسانند؛ به همین خاطر، مهره ای را با نخ به گردن پیامبر آویزان کرد تا از او محافظت کند؛ چون فکر می کرد آن مهره ها توانایی این کار را دارند. محمد صلی الله علیه و آله مهره را از گردن بیرون آورد و به حلیمه گفت: «نیازی به این مهره ها نیست؛ مادر جان! خدای من، همیشه با من است و از من مواظبت می کند.»
پیامبر خوبی ها
مردم در زمان پیامبر، کارهای زشتی می کردند؛ مثلاً بت هایی ساخته بودند و آن ها را داخل کعبه گذاشته بودند. آنها فکر می کردند که بت ها خدایند و به آنها کمک می کنند. همچنین بچه های دختر را همین که به دنیا می آمدند، زنده زنده در خاک می کردند. به بهانه های کوچک با هم جنگ می کردند و تعداد زیادی کشته می شدند، دزدی می کردند، همدیگر را اذیت می کردند و کارهای زشت دیگر.
خداوند، حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به سوی مردم فرستاد تا به آنها کارهای خوب یاد دهد. به آنها بگوید که بت هایی که خودشان ساخته اند، هیچ قدرتی ندارند. به آنها یاد بدهد که دخترها با پسرها فرقی ندارند، از آنها بخواهد که با هم مهربان باشند، جنگ و دزدی نکنند. پیامبر آمده بود که خوبی ها را کامل کند و مردم را به انجام آنها تشویق کند».
آخرین دین
آخرین دین، آخرین پیامبر و آخرین کتاب خدا، فرود آمده بود. دین اسلام، با کتاب قرآن و تلاش پیامبری که نمونه اخلاق بود،آغاز شد؛ پیامبری به نام محمد امین صلی الله علیه و آله .
پیامبر راه سختی را در پیش داشت؛ چون مردم به راحتی از او این دین جدید را قبول نمی کردند. امّا این یک مأموریت از سوی خداوند بود که به حضرت محمد صلی الله علیه و آله دستور داد تا مردم را به دین اسلام دعوت کند. از آن روز، سالیان درازی می گذرد و پیامبر ما موفق شد به خوبی دین اسلام را به مردم معرفی بکند. امروز دیگر پیامبر تنها نیست، بلکه میلیاردها مسلمان در تمامی کشورهای دنیا زندگی می کنند که به دستورات اسلام و راهنمایی های پیامبر گوش می دهند و به آن عمل می کنند.
موضوعات مرتبط: کودکـــــــــانه ، پند آموز و دانستنی ، ،
برچسبها:
به دنیا که آمد،نامش را گذاشتند عباس ،مادرش قنداقه اش را گرفت دور سر بچه های حضرت فاطمه (س) می چرخاند
1- از همان کودکی همیشه در کنار و یاورپدرش علی (ع)بود و پدر همه آن چه از علم و ادب می دانست به او آموخت هیچ گاه بی اجازه کنار حسین نمی نشست تربیت شده مکتب علی (ع) بود
همه او را به فضل وادب می شناختند
2 - خوش صورت و زیبا روی بود اما سیرت و اخلاقش چیز دیگری بود مثل ماه بود ، قمر بنی هاشم بود
3- دلیریش زبانزد بود ، از هیچ چیز نمی ترسید دشمنان از دیدن قامت استوار او به خود می لرزیدند و امام حسین (ع)از میان تمامی یاران تنها اورا لایق علمداری سپاه می داشتند 4 - اهل حرم امام چشمشان به عباس بود ؛ دلبسته شجاعتش بودند و او حامی حرم بود ، حامی اهل بیت پیامبر در کربلا دور خیمه ها می چرخید و نگهبانی می داد، تا او بود دل حسین (ع)قرص بود و بچه ها امیدوار تا آخرین لحظات کنار امام بود ، وفادار بود .
5 - در کربلا همه تشنه بودند او غم فرزندان حسین را به دوش می کشید بارها برایشان جنگیده بود وآب آورده بود چشمان کودکان تشنه در جستجوی او بود
او سقای کربلا بود
6 - باید آب را به حرم حسین می رساند زنان و کودکان تشنه بودند یاد تشنگی شان آرامش عباس را ربوده بود ودستانش ؛
کودک که بود علی بر دستانش بوسه می زد و گریه می کرد و می گفت : دستان عباس در راه یاری حسین قطع خواهد شد
موضوعات مرتبط: کودکـــــــــانه ، داستانها ، ،
برچسبها: